مىگويند اصلًا عدالت معنى ندارد ، عدالت مساوى با زور است ، عدالت يعنى آن چيزى كه قانون موجود حكم كرده باشد ، و قانون موجود هم آن است كه زور آن را به بشر تحميل كرده باشد ، پس عدالت را در نهايت امر زور تعيين مىكند .
من دربارهء اين مطلب نمىخواهم بحث كنم چون از بحثهاى خودم مىمانم . اين مطلب مردود است ، عدالت خودش واقعيت دارد چون حق واقعيت دارد . حق از كجا واقعيت دارد ؟ حق از متن خلقت گرفته شده است . چون خلقت واقعيت دارد ، هر موجودى در متن خلقت يك شايستگى و يك استحقاق دارد . انسان به موجب كار و فعاليت خودش استحقاقهايى را به وجود مىآورد ، و عدالت هم كه عبارت است از اينكه به هر ذى حقى حقش را بدهيم معنى پيدا مىكند . آن حرفها حرفهاى موهومى است .
آيا عدالتخواهى فطرى است ؟
قسمت دوم عرض من بحث نسبتاً بيشترى لازم دارد و آن اين است : آيا در نهاد بشر تمايل به عدالت هست يا نيست ؟ بشر يك چيزهايى را به حكم نهاد و فطرت خودش مىخواهد ، يعنى هيچ دليلى [ بر خواستن آنها ] ندارد جز ساختمان جسمى و روحىاش . مثلًا شما در اين جلسهء محترم شركت مىكنيد ، اين كتيبههاى زيبا را مىبينيد ، اين « لا إله إلا الله » را در وسط مىبينيد ، در طرف راست « محمد رسول الله » را مىبينيد ، در طرف چپ « علىٌّ ولىُّ اللَّه » را مىبينيد ، يك ستارهء مشكى به عنوان نشانهاى از عصمت كبرى فاطمهء زهرا سلام اللَّه عليها مىبينيد ، اسم دوازده معصوم ديگر را مىبينيد ، آيات قرآن را كه همه ، شعارهاى اسلام است مىبينيد ، كلام پيغمبر را مىبينيد ، كلام امير المؤمنين را مىبينيد ، كلام امام حسين را مىبينيد ، هر كدام با قرينهء مخصوص ؛ كاشيهاى زيبا را مىبينيد ، خط زيبا را مىبينيد ، حظ مىكنيد و خوشتان مىآيد ، چرا ؟ چه كسى شما را مجبور كرده است كه خوشتان بيايد ؟ هيچ كس مجبور نكرده است ؛ به دليل اينكه زيباست خوشتان مىآيد . در نهاد هر انسانى اين قوه قرار داده شده است كه وقتى در مقابل زيبايى قرار مىگيرد تحسين كند . اين ديگر نمىخواهد قانون برايش وضع كنند يا يك زورى بر انسان اعمال شود . اين در نهاد انسان است .
اينجور چيزها را مىگويند امورى كه در نهاد بشر است . علم دوستى و خيلى