و دهليزهاى مرگ و حذف و كشتار بىحساب و قانون به دست جلادان شناخته شده و ناشناختهء حكومت . . .
اينها بخشى از آفتهاى ويرانگر و مرگبارى بود كه به تدريج دامنگير حكومت و جامعه گرديد و خرمن هستى و گلستان جامعه را مورد تاخت و تاز قرار داد و زنگهاى خطر را به صدا در آورد و ضرورت اصلاحات را به آگاهان و اصلاحگران و خيرخواهان خاطرنشان ساخت .
امير مؤمنان در اشاره به اين تباهىها و آفتها و ضرورت اصلاحات اساسى و ساختارى بود كه به دعوت مردم پاسخ داد و فرمود :
« . . . اما و الذى فلق الحبة ، و برأ النسمة ، لولا حضور الحاضر ، و قيام الحجة بوجود الناصر ، و ما اخذ اللَّه على العلماء ان لا يقارّوا على كظّة ظالم و لا سغب مظلوم لألقيت حبلها على غاربها . . . . »
« 1 »
به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد سوگند كه اگر دعوت و حضور اين انبوه بيعتكنندگان نبود ، و اگر آمادگى ياران ، حجت را بر من تمام نمىنمود ، و اگر خدا از دانشمندان و اصلاحگران و روشنفكران پيمان نگرفته بود تا ستمكاران شكمباره را برنتابند و به يارى و نجات ستمديدگان و گرسنگان بشتابند ، بىگمان همچنان رشتهء كار را وامىنهادم و پايانش را بسان آغازش مىانگاشتم .
و نيز در برابر فساد سياسى و لزوم اصلاحات بود كه فرمود :
« و اللَّه لا استعمل معاوية ابدا . . . و ما كنت متخذ المضلين عضدا . »
نه ، به خداى سوگند هرگز در تدبير امور جامعه ، معاويه را بر پستى كه به ناروا به او سپردهاند نخواهم گماشت ، و من در سبك و سيستم خويش چنين نيستم كه گمراهگران و ظالمان و تاريكانديشان را به همكارى و همراهى برگزينم .
اين آفتها و تباهىها در اركان حكومت و جامعه پس از استقرار اركان مخوف مذهب سالارى دروغين اموى وسعت و گسترش تأسفبارى يافت و زنگهاى خطر را به صدا درآورد و ضرورت تحول و اصلاحات عميق و ساختارى را فورىتر ساخت و نهضت اصلاحطلبانهء عاشورا را حياتىتر و سرنوشتسازتر نمود .
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، خ 3 .