اينجاست كه حسين عليه السّلام با انگيزه و عامل جديدى در حركت نجات بخش خود رو به رو مىشود و بسان پدرش در پذيرش بيعت مردم - احساس وظيفه مىكند « 1 » و به اين حقيقت مىرسد كه بايد به دعوت آنان پاسخ مثبت دهد و دست هميارى و همكارى آنان را براى مبارزه با ستم و تباهى و افكندن طرح عدالت و آزادى ، به مفهوم واقعى آن بفشارد .
اين حقيقت در منطق روشنگرانهء آن حضرت بارها انعكاس يافته است .
براى نمونه :
1 - آن حضرت در نخستين برخورد با سپاه اموى به فرماندهى حرّ ، از جمله فرمود :
« . . . و قد اتتنى كتبكم و قدمت علىّ رسلكم ببيعتكم انّكم لا تسلمونى و لا تخذلونى . . . . »
شما به من نامهها نوشتيد و پيكهاى خود را به سوى من گسيل داشتيد و دست بيعت به سوى من گشوديد و پيمان بستيد كه مرا در راه ايجاد تحول مطلوب و دگرگونى خداپسندانه در اين جامعهء استبدادزده و اين مزرعهء آفت گرفته يارى خواهيد كرد و من در پاسخ به دادخواهى و دعوت به تعاون از سوى شما آمدهام ؛ اينك اگر به پيمان خويش وفا داريد كه بر راه درست و عادلانهاى گام سپردهايد و من حسين هستم ، فرزند على و فاطمه ، خود در كنار شما هستم و خاندانم همراه خاندان شما و من الگو و سرمشق و پيشواى شما در اين راه عادلانه و اصلاحطلبانهام . . .
2 - آن حضرت در راه مكه به سوى كوفه با « طرماح » - كه زمانشناس و آگاه به سياست بود - روبرو شد و ضمن رايزنى و ارزيابى اوضاع با او فرمود :
« انّ بينى و بين القوم موعدا اكره ان اخلفهم . »
واقعيت اين است كه ميان من و مردم عراق و كوفه پيمانى است استوار كه من دوست ندارم از آن تخلف كنم و عهد خويش را با آنان ناديده بگيرم .
هامش
( 1 ) - در اين مورد به نهج البلاغه ، خ 3 ، بنگريد كه مىفرمايد :
لو لا حضور الحاضر . . . .