او پرسيد : كوفه چه خبر ؟
رويداد جانسوز عاشورا را به او گزارش كردم و او شادمان گرديد و دستور داد تا جارچيان ، خبر شهادت حسين عليه السّلام را به مردم برسانند . و آن گاه خودش شعر « زبيدى » را خواند كه :
عجّت نساء بنى زياد عجّة . . .
( 1 ) زنان قبيلهء بنى زياد فرياد و شيونى سخت سر دادند ؛ درست همانند شيون زنان ما ، در بامداد پيكار خونين « أرنب » .
[ اين شعر به جريان كشته شدن عثمان به دست شورشيان اشاره دارد ، كه به باور خود او را به كيفر استبداد و خودسرى ، انحصار قدرت ملى و امكانات عمومى ، قانونشكنى و دست درازى به خزانهء ملت ، مسلط و ميداندار ساختن تشنگان زر و زور و شيفتگان جاه و مقام و بردگان كم خرد هوا و هوس بر سرنوشت جامعه و آن گاه خود بازيچه آنان شدن ، نقدناپذيرى و عدم تحمل و مدارا ، خشونت و بيداد با مردم - به ويژه آزاد انديشان و آزادمنشان و روشنفكران و حقگويان جامعه - از پا در آوردند ، اما معاويه آن جريان را در راه هواى دل خويش و فريب عوام به ناروا به امير مؤمنان نسبت مىداد . و اينك اين عنصر اموى مسلك مىخواست بگويد كه شهادت پيشواى آزادى در برابر كشته شدن عثمان است ! ! ] به جاست كه اين سروده را در سبك مغزى « عبيد » و بشارت ابلهانهء او ، در شهادت سالار شايستگان بياورم كه چنين است : ( 2 )
يستبشرون بقتله و بسبّه * و هم على دين النّبى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم . . .
اين تبهكاران روزگار در شهادت سالار شايستگان شادمانى مىكنند و به آن گرانمايهء عصرها و نسلها ناسزا روا مىدارند ؛ و شگفتا كه در همان حال خود را رهرو راه و رسم پيامبر و بر دين و آيين محمّد صلّى اللَّه عليه و آله جا مىزنند .
به خداى سوگند كه اينان نه اسلام آوردهاند و نه ايمان ؛ و اينانند كه گفتار كفرگرايان و حقستيزان را بر زبان مىآورند .
اينان از ترس جان ، از اسلام دم مىزنند ؛ درست بسان نياكان كفرگراى خويش ؛ و در همان حال ظاهر سازى و عوام فريبى ، دلهايشان آكنده از كينه و كينهتوزى نسبت به حق و خاندان پر افتخار رسالت است .