مخاطب ساخت و اين سخن جاودانه را خطاب به آنان به يادگار نهاد . ] « 1 »
آن حضرت در آن نشست دوستانه و سرشار از صفا و مهر ، به پا خواست و رو به همراهان چنين فرمود : ( 1 )
« الحمد للَّه و ما شاء اللَّه و لا قوة الّا باللَّه ، خطّ الموت على ولد آدم مخطّ القلادة على جيد الفتاة ، و ما أولهنى الى أسلافى اشتياق يعقوب الى يوسف و خيّر لى مصرعا أنا لاقيه ، كأنّى بأوصالى يتقطعها عسلان الفلوات ، بين النواويس و كربلا . . . من كان باذلا فينا مهجته و موطّنا على لقاء اللَّه نفسه ، فليرحل فانّى راحل مصبحا ان شاء اللَّه . »
« 2 »
ستايش از آن خداست و آنچه خداى يكتا بخواهد ، همان خواهد شد و نيرويى جز به خواست و ارادهء او نيست ؛ و درود و سلام خدا بر پيام آورش باد .
هان اى همراهان و دوستان ! مرگ و هجرت از اين سراى فناپذير به سراى ماندگار براى فرزندان انسان بسان گردنبندى است كه بر گردن دختران جوان آويخته و آراسته است ، و راستى كه مرا به ديدار نياكانم شور و شوقى وصف ناپذير بر سر است ؛ درست همان شور و اشتياقى كه يعقوب به ديدار يوسف داشت ؛ و براى من شهادتگاهى برگزيده شده است كه سرانجام در آنجا فرود آمده و آن را ديدار مىكنم و در آنجاست كه سر بر بستر شهادت مىگذارم ؛ تو گويى من ، هم اكنون پاره پارههاى پيكر خويش را مىنگرم كه درندگان و گرگان دشت « نواويس » و « كربلا » از پيكرم جدا ساخته و شكمهاى گرسنه و انبانهاى تهى و خشكيدهء خود را آكنده مىسازند .
من بر اين باورم كه هر آنچه و هر رويدادى براى آن روز با قلم تدبير و تقدير حكيمانه نوشته شده است ناگزير تحقّق خواهد يافت و از آن گريز و گريزگاهى نيست . خشنودى خداى پر مهر و فرزانه خواست و خشنودى ما خاندان وحى و رسالت است ؛ و بر آنچه او خشنود گردد ، ما نيز خشنود خواهيم شد ، ما بر آزمون و امتحان او شكيبايى مىورزيم و او پاداش شكوهمند شكيبايان را به ما ارزانى مىدارد .
ياران ! ما بر اين عقيدهايم كه ميان پيامبر خدا و پارههاى پيكر او - كه فرزندانش باشند - هرگز جدايى نخواهد افتاد ؛ بلكه همگى آنان در بهشت پرطراوت و زيباى
هامش
( 1 ) - از مترجم .
( 2 ) - بحار ، ج 44 ، ص 366 ؛ لهوف ، ص 25 ؛ كشف الغمة ، ج 2 ، ص 29 .