ى . صفحهء 179 : افسانهء منسوب به « ابوحمزهء ثمالى » كه درِ خانهء امام سجاد را كوبيد ، كنيزكى آمد ، چون فهميد ابو حمزه است خداى را حمد كرد كه او را رساند كه حضرت را تسلّى دهد چون امروز دومرتبه حضرت بيهوش شدند . پس ابو حمزه داخل شد و تسلّى داد به اينكه شهادت در اين خانواده موروثى است ؛ جد ، پدر ، عم ، . . . امام فرمود : بلى ، ولى اسارت در اين خانواده موروثى نبود . آنگاه شمّهاى از حالت اسيرى عمّهها و خواهران بيان كردند .
يا . از هشام بن الحكم [ مطلبى ] نقل كردهاند كه خلاصهاش اين است : « در ايامى كه امام صادق عليه السلام در بغداد بودند ، هر روز مىبايست در محضر امام باشم . روزى يكى از شيعيان ، هشام را به يك مجلس عزا دعوت مىكند و او معتذر مىشود كه بايد در حضور امام باشم . او مىگويد : از امام اجازه بگير ، و هشام مىگويد : اسم اين مطلب را پيش امام نمىشود برد كه منقلب مىشود . او گفت : بىاجازه بيا . هشام گفت : اين هم ممكن نيست زيرا امام از من خواهد پرسيد . آخر كار هرطور بود هشام را برد . روز بعد امام جويا شد و بعد از تكرار فاش كرد . امام فرمود : گمان مىكنى من در آنجا نبودم يا در چنين مجالسى حاضر نمىشوم ؟ ! عرض كرد : شما را در آنجا نديدم . فرمود : وقتى كه از حجره بيرون آمدى ، در محل كفشها چيزى نديدى ؟ عرض كرد : جامهاى در آنجا افتاده بود . فرمود : من بودم كه عبا بر سر كشيدم و روى زمين افتادم ! .
نظير اين افسانه است افسانهاى دربارهء امام سجاد عليه السلام كه در يك مجلس عزادارى شركت كرده بود و چراغها را خاموش كردند و بعد كه مجلس ختم شد و چراغها روشن شد ، ديدند امام كفشهاى عزاداران را جفت كرده است .
17 . در صفحهء 183 مىگويد :
« دو چيز است كه سبب تجرّى اين جماعت بلكه بعضى از ارباب تأليف شده در نقل اخبار و حكايات بىاصل و مأخذ ، بلكه در بافتن دروغ و جعل اخبار و حكايات :
اول : گفتهاند در اخبارِ مدحِ ابكاء ننوشته كه به چه قسم بگريانيد و چه بخوانيد ، و از اين ذكر نكردن معلوم مىشود هرچه سبب گريانيدن ، وسيلهء سوزانيدن دل و بيرون آمدن اشك باشد ممدوح و مستحسن است . علىهذا اخبار منع كذب در غير مقام تعزيهدارى است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 596
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٩٦