تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
لرزان هوا ثبت شد ، در سينه‌ها و دلها حك شد و مانند خطوط نورانى وحى در دل اولياء خدا براى هميشه باقى ماند ( انَّ لِلْحُسَيْنِ مَحَبَّةً مَكْنونَةً فى قُلوبِ الْمُؤْمِنينَ ) ، در عاليترين مقام و مركز احساسى روحها ثبت شد كه بردن نامش اشكها را جارى مىسازد ؛ و خدا مىداند تاكنون چند هزار تُن جارى ساخته است ، چرا ؟ چون نهضتى بود از نظر هدف و مقصد ، انسانى ، عالى ، براى عدالت و تقوا بود و از نظر انگيزهء مؤثر در وجود امام حسين ، الهى و ما فوق شخصى بود . 4 . در شرايطى كه فساد و تباهى بر جامعه‌اى حكومت مىكند و ظلم و ستم و فساد همه جا را فراگرفته ، اگر از هيچ حلقومى به خاطر حفظ جان و حيثيت ندايى برنخيزد ، ديگران كه در مكان دور و يا زمان دور هستند ، قضاوتشان اين است كه آنچه مىگذرد نمايندهء روح مردم و به رضا و ميل مردم است و احياناً آن را نوعى اعراض از اسلام و يا بالاتر انقلاب عليه اسلام تلقى مىكنند . 5 . عكس العمل‌هاى خود امويان كه در ورقه‌هاى « يادداشت نهضت حسينى » نمرهء 36 نقل كرده‌ايم از زبان عثمان بن زياد ، مرجانه ، يحيى بن الحكم ، هند همسر يزيد ، معاوية بن يزيد ، نشان مىدهد اثر تكان‌دهندهء شهادت أبا عبد اللَّه عليه السلام را و اينكه اين حادثه پردهء نفاق را دريد و باطن كار را برملا كرد و حساب امويان را از اسلام براى هميشه جدا كرد . و اين خود نشان دهندهء اين است كه امام حسين حق داشت منطق شهيد به خود بگيرد . 6 . جملهء امام در روز عاشورا : « انّى لارْجو انْ يُكْرِمَنِىَ اللَّهُ بِهَوانِكُمْ » « 1 » مؤيد اين است كه امام مطمئن بوده به حسن اثر شهادتش و اينكه اين شهادت آبروى امويها و هدفهاى آنها را از بين خواهد برد و آبروى امام را بيشتر خواهد كرد . اين نيز مؤيد مدعاى شمارهء فوق است . 7 . عوامل خاصى كه ايجاب مىكند قيام امر به معروف را ، به قرار ذيل است : الف . موروثى كردن حكومت و خلافت و تحقق بخشيدن به آرزوى ابو سفيان . ب . نقض مواد صلح امام حسن عليه السلام - معاويه و وضع تحمل‌ناپذير شيعيان كه حتى بخشنامه شد با اتهام به تشيع آنها را بگيريد ، و محبت على كافى بود كه نام شخص را از ديوان دولتى ساقط كند . محروميت شيعيان از حقوق اجتماعى از شهادت ،
هامش
( 1 ) . [ من اميد دارم كه خداوند مرا با خوارى شما بزرگ بدارد . ]
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 579 | مرتضى مطهرى