تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
ثانياً ما قدرت داريم ؛ و آن ، داستان غم‌انگيز و درعين حال بيداركنندهء فلسطين در سى سال اخير است . سابقهء يهود در فلسطين چه اندازه است ؟ تنها در زمان داود و سليمان ، اينها دولتى تشكيل داده‌اند و پس از آن هيچ وقت يك دولت يهودى نداشته‌اند و حتى اكثريت هم نداشته‌اند . در زمان فتح فلسطين به دست مسلمين « 1 » . . . 1 . چرا امام به مردم بصره نامه نوشت و آنها را دعوت كرد ؟ آيا اين خود نوعى نقشهء توسعهء خونريزى و انقلاب نبود ؟ بالاتر اينكه چرا در شب عاشورا « حبيب بن مظهر » را به ميان « بنى اسد » فرستاد ؟ چرا ياران و كسان خود را الزام نكرد كه خود را به كشتن ندهند ؟ . امام مخصوصاً مىخواست اعتراض و انتقاد و اعلام جرم و فرياد عدالتخواهى و حقيقت‌خواهى خود را با خون خود بنويسد كه هرگز پاك نشود . امام خطبه‌هاى داغش را پس از برخورد با « حرّ » و پس از وقوع در بن بست ايراد مىكند . ( رجوع شود به نمرهء 3 ) . به طور كلّى تاريخ نشان مىدهد كه سخنانى كه با خون نوشته شده هرگز پاك نشده است زيرا از نهايت تصميم و عمق انديشه حكايت مىكند . 2 . اين قسمت كه در شمارهء 1 بيان كرديم مؤيد آن است كه امام تحت تأثير عامل امر به معروف و نهى از منكر منطق شهيد به خود گرفته بود كه ما فوق منطق عقل منفعت جو است . در اين منطق تنها يك چيز مورد نظر است و آن پيشبرد هدف است به هر قيمت كه شده است . ولى در ساير عوامل يعنى عامل امتناع از بيعت و عامل دعوت كوفيان براى تشكيل حكومت ، نمىشود دامنهء اقدام تا اين حدود گسترش يابد . 3 . عطف به نمرهء 1 : بسيارى از سلاطين مايل بوده‌اند كه نامشان و سخنشان و پيامشان ( هرچند پيامى نداشته‌اند ) باقى بماند ، آن را بر لوحه‌هاى سنگى حك كرده‌اند كه منم مثلًا شاه شاهان ، بغ ، ايزد نژاد و از نژاد خدايان ، و امثال اين چرندها . ( رجوع شود به تواريخ سنگ نبشته‌ها . ) ولى اينها هرگز در دلها و سينه‌ها ثبت نشده ، اما پيام امام حسين بدون آنكه روى سنگى و يا فلزى حك شود ، و با اينكه صرفاً روى صفحهء
هامش
( 1 ) . [ نسخهء دستنويس استاد به همين صورت است . ]