تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
تصحيح كنيم ، زيرا در موردى كه حكومت فاسد است و فقط به دليل عدم امكانات ، شخص نبايد قيام كند ، دليل نمىشود كه در صورت قيام ، كشتن او از طرف هيئت حاكمه جايز باشد . ثانياً شقّ سومى در كار است و آن اينكه امام حسين به حكم دستورهاى كلى اسلام قيام كند . اين گونه قيامها مشروط به اين نيست كه شرايط آنچنان فراهم باشد كه به ثمر رسيدن قطعى باشد ، احتمال به ثمر رسيدن هم كافى است . به علاوه در صورت به ثمر نرسيدن هم ضررى به اسلام وارد نمىآمده بلكه جامعه را يك قدم به سوى ثمر و نتيجه نزديك كرده است . از كلمات خود امام هم همين ترديد برمىآيد ، چنان كه از جمله‌اى كه در جواب « فرزدق » شاعر هنگام خروج امام از مكه فرمود كه « وَ انْ حالَ الْقَضاءُ دُونَ الرَّجاءِ فَلَنْ يَتَعَدَّ مَنْ كانَ الْحَقُّ نِيَّتَهُ وَ التَّقْوى سَريرَتَهُ » « 1 » [ آشكار است ] . شقّ چهارم اين است كه با علم به كشته شدن قيام كرد ، ولى علم به كشته شدن غير از علم به به ثمر نرسيدن و بىنتيجه ماندن است . زيرا اگر نتيجه منحصر باشد به به دست گرفتن زعامت ، با كشته شدن ، نهضت عقيم مىماند ؛ اما اگر هدف ، متزلزل كردن حكومت اموى و تفكيك آنها از اسلام و احياء سنت امر به معروف و نهى از منكر باشد ، كشته شدن مساوى بىثمر ماندن نيست « 2 » . اگر چنين قيامى كه پشت سرش قيامهاى ديگر صورت گرفت نمىبود ، اسلام و امويّت آنچنان بهم آميخته مىشد كه تفكيك آنها ممكن نبود و با زوال امويها اسلام نيز از ميان رفته بود . 2 . دربارهء علل قيام حسين عليه السلام كه بحث مىشود ، گاهى از ناحيهء امام بحث عنوان مىشود كه انگيزه‌اش چه بود ؟ و گاهى از طرف دشمن مطلب عنوان مىشود كه انگيزهء فشار آنها بر حسين بن على عليه السلام چه بود ؟ آقاى صالحى انگيزهء فشار را سه چيز دانسته است : الف . تثبيت حكومت به واسطهء اخذ بيعت . بيعت امام براى يزيد ارزش فوق العاده داشت و بيعت نكردن او ضرر فراوان داشت . بيعت نكردن امام در شرايط آن روز كه
هامش
( 1 ) . ارشاد مفيد ، ص 218 . و در آن « فلم يبعد » آمده است . ( 2 ) . همچنانكه در عصر خود ما مىبينيم افرادى به عنوان اعتراض و به خاطر اينكه آتش انقلاب را روشن كنند ، خود را آتش ميزنند و درحقيقت خود را « آتش‌گيره » مىكنند . هرچند در اسلام اينطور كشته شدن جايز نيست ، اما اطمينان به كشته نشدن هم لازم نيست . كار قيس بن مسهّر صيداوى و عبد الله بن يَقْطُر از اين قبيل بود .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 543 | مرتضى مطهرى