6 . آقاى صالحى در صفحهء 64 كتاب خود ( نسخهء خطى ) مدعى مىشود كه قبل از تقاضاى بيعت از امام ، امام قصد مخالفت نداشت و اگر چنين تقاضايى از او نمىكردند او هرگز قيام نمىكرد همچنانكه در زمان معاويه نكرد و در نامهاى كه رجال كَشّى طبع نجف ص 49 و الامامة و السياسة جلد 1 ص 181 نقل كردهاند ، امام در آخر نامهء خود نوشته است : « وَ ما اريدُ لَكَ حَرْباً وَ لا عَلَيْكَ خِلافاً » « 1 » و فرقى ميان دو حكومت [ معاويه و يزيد ] نيست .
جواب اين است كه اولًا ميان دو حكومت از نظر شرايط قيام كه دومى حكومتى نوبنياد بود و سكوت در مقابل او مداهنه تلقى مىشد بر خلاف حكومت معاويه ، و هم از نظر شرايط واقعى كه حكومت معاويه حكومت بىدين و عاقلى بود بر خلاف حكومت يزيد ، و لهذا حكومت يزيد بيشتر از معاويه تحت تأثير مسيحيها بود ، [ تفاوت بود . ] ثانياً [ اين امر ] با جملهء خود امام كه فرمود : « وَ عَلَى الْاسْلامِ السَّلامُ اذْ قَدْ بُلِيَتِ الْامَّةُ بِراعٍ مِثْلِ يَزيدَ » كه در صفحهء 36 كتاب خود از مقتل خوارزمى ، جلد 1 صفحهء 184 نقل كرده منافات دارد . [ از اين جمله ] معلوم مىشود خود امام ، يزيد را با معاويه متفاوت مىدانسته است .
7 . در صفحهء 67 ، از مقتل خوارزمى نقل مىكند كه امام در مذاكراتش با محمد ابن حنفيّه فرمود : « لَوْ لَمْ يَكُنْ فِى الدُّنْيا مَلْجَأٌ وَ لَا مأْوى لَما بايَعْتُ يَزيدَ بْنَ مُعاويَةَ » . اين جمله تصميم قاطع امام را بر عدم بيعت مىرساند ، و اين با آنچه آقاى صالحى مىگويد كه امام در اواخر حاضر بود بيعت كند منافات دارد .
8 . در صفحهء 70 مقايسه مىكند خروج امام را از مدينه به مكه ، با مهاجرت
هامش
( 1 ) . [ و من تصميم جنگ با تو و خلاف بر تو را ندارم . ] ولى آقاى غفارى در صفحهء 14 مقدمهء بررسى تاريخ عاشورا مىنويسد كه امام در جواب نامهء معاويه نوشت : « من ترك نبرد با تو را تقصير مىشمرم و خود را در سكوت و عدم قيام عليه تو مسئول خدا مىدانم » . جمع دو مطلب به اين است كه امام انتظار فرصت مىكشيده است . در صفحهء 73 كتاب بررسى تاريخ عاشورا آمده است كه معاويه هنگام خروج امام حسن عليه السلام از كوفه به مدينه پس از صلح ، نوشت كه تو بايد اول به جنگ « فروة بن نوفل » خارجى به روى ، سپس به روى به مدينه . امام در جواب نوشت : « لو آثَرْتُ انْ اقاتِلَ احَداً مِنْ اهْلِ الْقِبْلَةِ لَبَدَأْتُ بِقِتالِكَ فَانّى تَرَكْتُكَ لِصَلاحِ الْامَّةِ وَ حِقْنِ دِمائِها » .
با توجه به اينكه احياناً قتال اهل قبله واجب مىشود ، معلوم مىشود صلح امام حسن صلح مسلّح بوده است ، و از اينجا وحدت مشى حسنى و حسينى روشن مىشود .
- [ و اگر من ترجيح دهم كه با يكى از اهل قبله بجنگم به جنگ با تو دست مىزنم ، زيرا من به خاطر صلاح امّت و حفظ خون آنها دست از تو بازداشتهام . ]