تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
مؤيّد اين مطلب مطلبى است راجع به پيغمبر اكرم . قرآن كريم به پيغمبر اكرم راجع به مأموريتش يعنى تبليغ اسلام و هدايت مردم مىفرمايد :
« إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا »
« 1 » عن قريب يك بار سنگين به دوش تو خواهيم گذاشت . بارى است كه به دوش پيغمبر سنگينى مىكند ، به دوش پيغمبران سنگينى مىكند ! چه مىگوييم ما ؟ ! . موسى عليه السلام در ادامهء تقاضاهاى خود گفت :
« وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي »
خدايا گره را از زبان من باز كن ، به من بيانى رسا و گوارا بده ، سخنورى و ناطقه بده ،
« يَفْقَهُوا قَوْلِي »
« 2 » به من قدرت تفهيم بده كه آن حقيقتى را كه به من وحى مىكنى به مردم القاء كنم و مردم بفهمند ، درك كنند ؛ رابطه‌اى بين من و مردم برقرار كن كه مردم مطلب را عيناً آن طورى كه تو مىخواهى از من بگيرند نه اينكه من چيزى بگويم و آنها پيش خود چيز ديگرى خيال كنند و من نتوانم آنچه را كه دارم بيان كنم . قدرت و قوّهء بيان يك امر طبيعى است ( البته مقدارى از آن اكتسابى است ) ولى امور طبيعى بايد با تمرين و اكتساب تقويت بشوند ، مثل كارهاى ورزشى كه شخص بايد يك استعدادى داشته باشد و اين استعداد در اثر تمرينهاى ورزشى تكميل مىشود . در عين حال خوشبختانه بايد گفت كه در جهان شيعه در اثر بركت امام حسين عليه السلام خطباى بسيار قوى و نيرومند و عاليقدر ، چه از نظر بيان و چه از نظر غير بيان ظهور كرده‌اند و الحمد لله * الآن همچنين افرادى هستند كه انصافاً از نظر نطق و سخنورى آيتى هستند . من در نظر ندارم اسم كسى را ببرم ولى چنين اشخاصى وجود دارند و جاى تشكر است و افراد زحمت كشيده‌اى هستند و انصاف اين است كه در كار خودشان به اندازه‌اى كه شرايط برايشان مساعد بوده زحمات زيادى كشيده‌اند . موسى عليه السلام در ادامهء سخنانش مىگويد :
« وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي . هارُونَ أَخِي »
« 3 » خدايا من فكر مىكنم كه به تنهايى از عهدهء كار تبليغ و هدايت مردم برنمىآيم ، شريك و همكار مىخواهم . اما منِ بدبخت هنوز اين‌طور احساس نمىكنم ، هنوز خيال مىكنم كه به تنهايى كافى هستم . همكار يعنى چه ؟ همفكر يعنى چه ؟ همگام يعنى چه ؟ من بايد به تنهايى كار كنم . ولى موسى مىگويد : خدايا كارِ تبليغ است ، كار هدايت است ، كار ارشاد مردم است ، منِ پيغمبر به تنهايى از عهدهء اين كار برنمىآيم ؛ خدايا براى من يك
هامش
( 1 ) . مزّمل / 5 . ( 2 ) . طه / 27 و 28 . ( 3 ) . طه / 29 و 30 .