تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
اين دو نفر آمدند تا به حضرت رسيدند . به منزل اولى كه رسيدند حرفى نزدند . صبر كردند تا آنگاه كه أبا عبد اللَّه در منزلى فرود آمدند كه تقريباً يك شبانه روز از آن وقت كه با آن شخص ملاقات كرده بودند فاصلهء زمانى داشت . حضرت در خيمه نشسته و عده‌اى از اصحاب همراه ايشان بودند كه آن دو نفر آمدند و عرض كردند : يا أبا عبد اللَّه ! ما خبرى داريم ، اجازه مىدهيد آن را در همين مجلس به عرض شما برسانيم يا مىخواهيد در خلوت به شما عرض كنيم ؟ فرمود : من از اصحاب خودم چيزى را مخفى نمىكنم ، هرچه هست در حضور اصحاب من بگوييد . يكى از آن دو نفر عرض كرد : يا ابن رسول اللَّه ! ما با آن مردى كه ديروز با شما برخورد كرد ولى توقف نكرد ، ملاقات كرديم ؛ او مرد قابل اعتمادى بود ، ما او را مىشناسيم ، هم قبيلهء ماست ، از بنى اسد است . ما از او پرسيديم در كوفه چه خبر است ؟ خبر بدى داشت ، گفت من از كوفه خارج نشدم مگر اينكه به چشم خود ديدم كه مسلم و هانى را شهيد كرده بودند و بدن مقدس آنها را در حالى كه ريسمان به پاهايشان بسته بودند در ميان كوچه‌ها و بازارهاى كوفه مىكشيدند . أبا عبد اللَّه خبر مرگ مسلم را كه شنيد ، چشمهايش پر از اشك شد ولى فوراً اين آيه را تلاوت كرد :
« مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا »
« 1 » . در چنين موقعيتى أبا عبد اللَّه نمىگويد كوفه را كه گرفتند ، مسلم كه كشته شد ، هانى كه كشته شد ، پس ما كارمان تمام شد ، ما شكست خورديم ، از همين جا برگرديم ؛ جمله‌اى گفت كه رساند مطلب چيز ديگرى است . اين آيهء قرآن كه الآن خواندم ، ظاهراً دربارهء جنگ احزاب است ؛ يعنى بعضى مؤمنين به پيمان خودشان با خدا وفا كردند و در راه حق شهيد شدند ، و بعضى ديگر انتظار مىكشند كه كى نوبت جانبازى آنها برسد . فرمود : مسلم وظيفهء خودش را انجام داد ، نوبت ماست .
كاروان شهيد رفت از پيش * و إن ما رفته گير و مىانديش
او به وظيفهء خودش عمل كرد ، ديگر نوبت ماست . البته در اينجا هر يك سخنانى گفتند . عده‌اى هم بودند كه در بين راه به أبا عبد اللَّه ملحق شده بودند ، افراد غير اصيل كه أبا عبد اللَّه آنها را غيظ و در فواصل مختلف از خودش دور كرد . اينها همين‌كه فهميدند در كوفه خبرى نيست يعنى آش و پلويى نيست ، بلند شدند و رفتند ( مثل همهء نهضتها ) .
هامش
( 1 ) . احزاب / 23 .