تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
رحمت كند عموى ما عبّاس را ، عجب نيكو امتحان داد ، ايثار كرد و حد اكثر آزمايش را انجام داد . براى عموى ما عبّاس مقامى در نزد خداوند است كه تمام شهيدان غبطهء مقام او را مىبرند . ) اين قدر جوانمردى ، اين قدر خلوص نيت ، اين قدر فداكارى ! ما تنها از ناحيهء پيكر عمل نگاه مىكنيم ، به روح عمل نگاه نمىكنيم تا ببينيم چقدر اهميت دارد . شب عاشوراست . عبّاس در خدمت أبا عبد اللَّه عليه السلام نشسته است . در همان وقت يكى از سران دشمن مىآيد ، فرياد مىزند : عبّاس بن على و برادرانش را بگوييد بيايند . عبّاس مىشنود ولى مثل اينكه ابداً نشنيده است ، اعتنا نمىكند . آنچنان در حضور حسين بن على مؤدب است كه آقا به او فرمود : جوابش را بده هرچند فاسق است . مىآيد مىبيند شمر بن ذى الجوشن است . شمر روى يك علاقهء خويشاوندى دور كه از طرف مادر عبّاس دارد و هر دو از يك قبيله‌اند ، وقتى كه از كوفه آمده است به خيال خودش امان نامه‌اى براى أبا الفضل و برادران مادرى او آورده است . به خيال خودش خدمتى كرده است . تا حرف خودش را گفت ، عبّاس عليه السلام پرخاش مردانه‌اى به او كرد ، فرمود : خدا تو را و آن كسى كه اين امان‌نامه را به دست تو داده است لعنت كند . تو مرا چه شناخته‌اى ؟ دربارهء من چه فكر كرده‌اى ؟ تو خيال كرده‌اى من آدمى هستم كه براى حفظ جان خودم ، امامم ، برادرم حسين بن على عليه السلام را اينجا بگذارم و بيايم دنبال تو ؟ آن دامنى كه ما در آن بزرگ شده‌ايم و آن پستانى كه از آن شير خورده‌ايم ، اين‌طور ما را تربيت نكرده است . جناب امّ البنين ، همسر على عليه السلام ، چهار پسر از على دارد . مورخين نوشته‌اند على عليه السلام مخصوصاً به برادرش عقيل توصيه مىكند كه زنى براى من انتخاب كن كه « وَلَدَتْهَا الْفُحولَةُ » از شجاعان زاده شده باشد ، از شجاعان ارث برده باشد « لِتَلِدَ لى وَلَداً شُجاعاً » مىخواهم از او فرزند شجاع به دنيا بيايد . ( البته در متن تاريخ ندارد كه على عليه السلام گفته باشد هدف و منظور من چيست ، اما آنها كه به روشن‌بينى على معترف و مؤمن‌اند مىگويند على آن آخر كار را پيش‌بينى مىكرد . ) عقيل ، امّ البنين را انتخاب مىكند . به آقا عرض مىكند كه اين زن از نوع همان زنى است كه تو مىخواهى . چهار پسر كه ارشدشان وجود مقدس أبا الفضل العبّاس است ، از اين زن به دنيا مىآيند . هر چهار پسر در كربلا در ركاب أبا عبد اللَّه حركت مىكنند و شهيد مىشوند . وقتى كه نوبت بنى هاشم رسيد ، أبا الفضل كه برادر ارشد بود به برادرانش گفت : برادرانم ! من دلم مىخواهد شما قبل از من به ميدان برويد ، چون مىخواهم اجر شهادت برادر را ادراك