امام حسين شأن امر به معروف و نهى از منكر را بالا برد
عنصر امر به معروف و نهى از منكر به نهضت حسينى ارزش داد ، امّا حسين هم به امر به معروف و نهى از منكر ارزش داد . امر به معروف و نهى از منكر ، نهضت حسينى را بالا برد ولى حسين عليه السلام اين اصل را به نحوى اجرا كرد كه شأن اين اصل بالا رفت ؛ يك تاج افتخار به سر اصل امر به معروف و نهى از منكر نهاد . خيليها مىگويند امر به معروف و نهى از منكر مىكنيم . حسين هم اول مثل ديگران فقط يك كلمه حرف زد ، گفت : « اريدُ انْ آمُرَ بِالْمَعْروفِ وَ انْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اسيرَ بِسيَرةِ جَدّى وَ ابى » . .
خود اسلام هم همينطور است . اسلام براى هر مسلمانى افتخار است اما مسلمانهايى هم هستند كه به معنى واقعى كلمه فخرالاسلاماند ، عزّ الديناند ، شرف الديناند ، شرف الاسلاماند . اين القاب را ما به تعارف ، خيلى به افراد مىدهيم اما همه كس كه اينجور نيست . دربارهء بنده اگر كسى چنين حرفى بزند دروغ محض است ، كه من بگويم فخرالاسلامم ، وجود من افتخارى است براى اسلام ! من كى هستم ؟ !
ماجراى دانشگاه شيراز
يادم هست در حدود هشت سال پيش در دانشگاه شيراز از من براى سخنرانى دعوت كرده بودند ( انجمن اسلامى آنجا دعوت كرده بود ) . در آنجا استادها و حتى رئيس دانشگاه ، همه بودند . يكى از استادهاى آنجا - كه قبلًا طلبه بود و بعد رفت آمريكا تحصيل كرد و دكتر شد و آمد و واقعاً مرد فاضلى هم هست - مأمور شده بود كه مرا معرفى كند . آمد پشت تريبون ايستاد ( جلسه هم مثل همين جلسه خيلى پرجمعيت و با عظمت بود ) يك مقدار معرفى كرد : من فلانى را مىشناسم ، حوزهء قم چنين ، حوزهء قم چنان و . . . بعد در آخر سخنانش اين جمله را گفت : « من اين جمله را با كمال جرأت مىگويم : اگر براى ديگران لباس روحانيت افتخار است ، فلانى افتخار لباس روحانيت است » . از اين حرف آتش گرفتم . ايستاده سخنرانى مىكردم ، عبايم را هم قبلًا تا مىكردم و روى تريبون مىگذاشتم . مقدارى حرف زدم ، رو كردم به آن شخص ، گفتم :
آقاى فلان ! اين چه حرفى بود كه از دهانت بيرون آمد ؟ ! تو اصلًا مىفهمى چه دارى مىگويى ؟ ! من چه كسى هستم كه تو مىگويى فلانى افتخار اين لباس است ؟ با اينكه من آن وقت دانشگاهى هم بودم و به اصطلاح ذو حياتين بودم ، گفتم : آقا ! من در تمام