اين اصل به شما ارزش داده است . پس آيا آن روزى كه اين اصل در ميان ما نيست ، يك ملت بىارزش مىشويم ؟ بله همينطور است . ولى حسين به اين اصل ارزش داد .
گاهى ما امر به معروف و نهى از منكر مىكنيم ، ولى نه تنها به اين اصل ارزش نمىدهيم بلكه ارزشش را پايين مىآوريم . الآن در ذهن عامهء مردم ، به چه مىگويند امر به معروف و نهى از منكر ؟ يك مسائل جزئى ، نمىگويم مسائل نادرست ( بعضى از آنها نادرست هم هست ) ، ولى اينها وقتى در كلّش واقع شود زيباست . مثلًا اگر امر به معروف و نهى از منكرِ كسى فقط اين باشد كه آقا ! اين انگشتر طلا را از دستت بيرون بياور ، اين در جاى خودش درست است ، حرف درستى است اما نه اينكه انسان هيچ منكرى را نبيند جز همين يكى ، جز مسألهء ريش ، جز مسائل مربوط به مثلًا كت و شلوار .
يكى از آقايان مىگفت : شخصى را ديدم كه دربارهء شخص ديگرى خيلى قُر مىزد .
ديدم در حد تكفير و تفسيق ، دربارهء او عصبانى است . گفتم : مگر او چه كرده كه تو او را اين قدر بد مىدانى ( يك آدم بد ملعون جهنمى ) ؟ گفت : آخر او « لب بر گردون پيرهن آدميه » يعنى پيراهنش يقهدار است ( خندهء حضار ) . حال وقتى كه نهى از منكر ما در اين حد بخواهد تنزل كند ، ما اين اصل را پايين آوردهايم ، حقير و كوچك كردهايم . آن آمر به معروف و ناهى از منكرهايى كه در كشور سعودى هستند ، آبروى امر به معروف و نهى از منكر را بردهاند ؛ فقط يك شلّاق به دست گرفته كه كسى مثلًا [ كعبه يا ضريح پيغمبر را ] نبوسد . اين ديگر شد نهى از منكر ! .
ولى حسين را ببينيد ! امر به معروف و نهى از منكر ، كار او بود از بيخ و بن . به تمام معروفهاى اسلام نظر داشت و فهرست مىداد ، و نيز به تمام منكرهاى جهان اسلام .
مىگفت : اولين و بزرگترين منكر جهان اسلام خود يزيد است : « فَلَعَمْرى مَا الْامامُ الَّا الْعامِلُ بِالْكِتابِ ، الْقائِمُ بِالْقِسْطِ وَ الدّائِنُ بِدينِ الْحَقِّ » « 1 » امام و رهبر بايد خودش عامل به كتاب باشد ، خودش عدالت را بپادارد و به دين خدا متديّن باشد . آنچه را كه داشت ، در راه اين اصل در طبق اخلاص گذاشت . به مرگ در راه امر به معروف و نهى از منكر زينت بخشيد ، به اين مرگ شكوه و جلال داد . از روز اوّلى كه مىخواهد بيرون بيايد ، سخن از مرگ زيبا مىگويد . چقدر تعبيرْ زيباست ! هر مرگى را نمىگفت زيبا ، مرگ در
هامش
( 1 ) . ارشاد مفيد ، ص 204 .