اينكه براى امام حسين دشمنانى در كربلا با نام و نشان بسازد مثل ازرق شامى و بچههاى ازرق شامى كه كاكلشان چگونه بود ، كه اصلًا چنين كسانى وجود نداشتهاند ، اگر اشكى از روى صداقت و حقيقت ريخت ، شور و وا ويلا هم بپاشد ، مجلس هم كربلا شد ، بسيار خوب ؛ ولى وقتى كه نبود ، آن وقت ما بايد با امام حسين بجنگيم ، دشمنى كنيم ؟ دروغ ببنديم ؟ دروغ بگوييم ؟ .
يادم هست در فريمان خودمان ، سالهاى اولى كه من از قم مىآمدم و به آنجا مىرفتم و گاهى منبر مىرفتم ، آمده بوديم مشهد ، روضهخوان قهارى بود كه در مشهد خيلى معروف بود ، شبى ما در مسجد گوهرشاد در يكى از شبستانها رفته بوديم پاى روضهء او و يكى از هم ولايتىهاى ما هم آنجا بود . يك روضهء صد در صد دروغى آنجا خواند ، خودش هم گفت از بزرگان شنيدم ( به قول مرحوم آيتى نگو از بزرگان ، بگو از دروغگويان ، مگر مقصود « از بزرگان دروغگويان » باشد ) چون خودش مىفهميد كه اين در هيچ كتابى نيست . آمد يك بچهاى براى امام حسين درست كرد كه چنين بچهاى امام حسين نداشته است . گفت طفلى امام حسين داشتند كه جزء اسرا بود . يكى از لشكريان عمر سعد ، خودش سوار بود و طنابى به گردن اين طفل بسته بود و او را با زور شلاق مىآوردند و مىكشيدند . او سرگرم رفتن بود و اين طفل مجبور به دويدن . يك وقت متوجه شد كه اين طناب فشار آورده و سنگينى مىكند . بعد متوجه شدند كه اين طفل خفه شده است . اين را گفت و وا ويلايى بپاشد . وقتى كه آمديم بيرون ، يادم است آن هم ولايتى من آمد به من توصيه كرد گفت آقا جان بياييد پاى اين منبرها ، از اين روضهها ياد بگيريد ، اينها را براى مردم بخوانيد ! .
حال ، اين ، نقطهء ضعف مردم عوام است . با اين نقطهء ضعف چه بايد كرد ؟ آيا بايد از اين نقطهء ضعف مردم استفاده كرد ؟ بايد بهرهبردارى كرد ؟ بايد سوارشان شد ؟ بايد مثل تاج گفت حالا كه اينها احمقند من از همين حماقتشان استفاده مىكنم ؟ نه ، بزرگترين رسالت و وظيفهء علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است . اين است كه پيغمبر اكرم فرمود : « اذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فى امَّتى فَلْيُظْهِرِ الْعالِمُ عِلْمَهُ وَ الّا فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ » « 1 » آنجا كه بدعتها و دروغها ظاهر مىشود ، آنجا كه چيزهايى ظاهر مىشود كه در دين نيست ، مسائلى پيدا مىشود كه من نگفتهام ، بر عهدهء دانايان است كه حقايق را بگويند و لو مردم خوششان
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 / ص 54 .