وضّاع و دروغگويى بوده است . او را در مقابل تاريخ بايد رسوا كنيد . اين كار اسمش « جرح » است . با اينكه غيبت و بدگويى است و غيبت و بدگويى نه از مرده جايز است و نه از زنده ، ولى در اينجا كه پاى تحريف و قلب حقايق است بايد شما دروغگو را رسوا كنيد .
يك عالِم ممكن است در يك قسمت ، بزرگ هم باشد . ملا حسين كاشفى است ، خيلى مرد ملّايى هم بوده است ، اما روضة الشهداء او پر از دروغ است . به همه دروغ بسته است حتى به ابن زياد و عمر سعد . كتابش مملوّ از دروغ است . مىگويد ابن زياد پنجاه خروار زر سرخ به عمر سعد داد كه آمد قضيهء كربلا را قبول كرد . خوب ، هر كه بشنود مىگويد پس عمر سعد خيلى هم تقصير نداشته ، پنجاه خروار طلا را به هركس بدهند دست به اين كار مىزند . ملّا آقاى دربندى اتفاقاً اتفاق نظر است كه آدم خوبى بوده است . حتى مرحوم حاجى نورى كه اين قدر از كتابش انتقاد مىكند - و به حق انتقاد مىكند - مىگويد مرد خوبى بوده است . واقعاً نسبت به امام حسين عليه السلام مرد مخلصى بوده ، و مىگويد واقعاً طورى بود كه هر وقت نام امام حسين را مىشنيد اشكش جارى مىشد . فقه و اصول خوبى هم داشته است . خودش خيال مىكرد كه از فقهاى درجه اول است ، ولى لااقل از فقهاى درجه دوم و سوم به شمار مىرود . كتابى نوشته است به نام « خزائن » . يك دوره فقه است ، چاپ هم شده است . او معاصر با صاحب جواهر است . به صاحب جواهر گفت اسم كتاب شما چيست ؟ گفت « جواهر » .
گفت از اين جواهر شما در خزائن ما بسيار است . اما به همان نشانى كه جواهر تا به حال شايد ده چاپ شده است و هيچ فقيهى نيست كه از اين كتاب استفاده نكند و خودش را نيازمند به اين كتاب نبيند ، و كتاب خزائن يك دوره كه چاپ شد ديگر احدى به سراغش نرفت و قيمتش با اينكه كتاب هزار صفحهاى است شايد همان قيمت كاغذش بيشتر نيست ، [ اين سخن او واقعيت ندارد . ] به هر حال اين مرد با اينكه مرد عالمى است ، ولى اسرار الشهادة نوشته كه به كلى حادثهء كربلا را تحريف ، قلب ، زيرورو ، بىخاصيت و بىاثر كرده است . كتابش - سراسر نمىشود گفت ، چون لابلاى آن [ سخن راست ] پيدا مىشود ؛ انبار كاه هم چند تا گندم در آن پيدا مىشود - [ مملوّ از ] دروغ است . حالا به خاطر اينكه او يك عالم بوده ، باتقوا بوده ، مخلص امام حسين بوده است ، ديگر ما دربارهاش سكوت كنيم ؟ حاجى نورى نبايد دربارهء اسرار الشهادهء او اظهار نظر كند ، نبايد مدرك اسرار الشهادة را بگويد كه يك كتاب بىسروتهى بود ، نه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 132
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٣٢