تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
بجنگيم ، اگر آنها با ما جنگيدند با آنها مىجنگيم . « بيعت الرضوان » در آنجا صورت گرفت ؛ [ اصحاب ] مجدداً با پيغمبر بيعت كردند براى همين امر . تا اينكه نماينده‌اى از طرف قريش آمد و گفت كه ما حاضريم با شما قرارداد ببنديم . پيغمبر فرمود : من هم حاضرم . پيغامهايى كه پيغمبر مىداد پيغامهاى مسالمت آميزى بود . به چند نفر از اين پيام رسان‌ها فرمود : « وَيْحَ قُرَيْشٍ « 1 » اكَلَتْهُمُ الْحَرْبُ » واى به حال قريش ! جنگ اينها را تمام كرد . اينها از من چه مىخواهند ؟ مرا وا بگذارند با ديگر مردم ؛ يا من از بين مىروم ، در اين صورت آنچه آنها مىخواهند به دست ديگران انجام شده ، و يا من بر ديگران پيروز مىشوم كه باز به نفع اينهاست ، زيرا من يكى از قريش هستم ، باز افتخارى براى اينهاست . فايده نكرد . گفتند قرارداد صلح مىبنديم . مردى به نام سهيل بن عمرو را فرستادند و قرارداد صلح بستند كه پيغمبر امسال برگردد و سال آينده حق دارد بيايد اينجا و سه روز در مكه بماند ، عمل عمره‌اش را انجام دهد و بازگردد . ساير موادى كه در صلحنامه گنجاندند يك موادى بود كه به ظاهر همه بر ضرر مسلمين بود ، از جمله اينكه : بعد از اين اگر يكى از قريش بيايد به مسلمين ملحق شود قريش حق داشته باشد بيايند او را ببرند ، ولى اگر يكى از مسلمين فرار كند و به قريش ملحق شود مسلمين چنين حقى نداشته باشند ، و بعضى مواد ديگر كه مواد بسيار سنگينى بود . ولى در مقابل ، مسلمانها در مكه آزادى داشته باشند و تحت فشار قرار نگيرند . تمام همت پيغمبر متوجه همين يك كلمه بود . همهء شرايط سنگين آنها را قبول كرد به خاطر همين يك كلمه . قرارداد را امضا كردند . مسلمين ناراحت بودند ، مىگفتند : يا رسول اللَّه ! اين براى ما ننگ است ، ما تا نزديك مكه آمده‌ايم ، از اينجا برگرديم ؟ ! آيا چنين كارى درست است ؟ ! خير ، ما حتماً مىرويم . پيغمبر فرمود : خير ، قرارداد همين است و ما آن را امضا مىكنيم . سپس پيغمبر دستور داد قربانيها را همان جا قربانى كردند و بعد فرمود بياييد سر مرا بتراشيد ، و سرش را تراشيد به علامت خروج از احرام . ابتدا مسلمين نمىخواستند اين كار را بكنند ولى بعد خودشان اين كار را كردند اما با ناراحتى زياد ، و آن كه از همه بيشتر اظهار ناراحتى مىكرد عمر بن خطّاب بود ؛ آمد نزد ابوبكر و گفت : مگر
هامش
( 1 ) « وَيْحَ » همان « واى » است كه ما مىگوييم اما « واى » در حال خوش و بش . در عربى يك « وَيْلَ » داريم و يك « وَيْحَ » . ما در فارسى كلمه‌اى به جاى « وَيْحَ » نداريم . وقتى مىگويند « وَيْلَكَ » اين در مقام تندى و شدت است ، وقتى مىگويند « وَيْحَكَ » اين در مقام خوش و بش و مهربانى است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 631 | مرتضى مطهرى