نه ، او قصد كشتن دارد ، بر تو واجب است كه او را قبلًا بكشى ؛ يعنى بايد مقاوم باشى نه اينكه بگويى او كه مىخواهد بكشد ، من ديگر چرا دست به كارى بزنم ، من چرا شركت كنم ؟ !
قتال اهل بغى
سه مورد را عرض كرديم . دو مورد ديگر هم داريم . يك مورد را اصطلاحاً مىگويند « قتال اهل بغى » . مقصود اين است : اگر در ميان مسلمين جنگ داخلى در بگيرد و يك طايفه بخواهد نسبت به طايفهء ديگر زور بگويد ، اينجا وظيفهء ساير مسلمين در درجهء اول اين است كه ميان اينها صلح برقرار كنند ، ميانجى بشوند ، كوشش كنند كه اينها با يكديگر صلح كنند ، و اگر ديدند يك طرف سركشى مىكند و به هيچ وجه حاضر نيست صلح كند بر آنها واجب مىشود كه به نفع آن فئهء مظلوم عليه آن فئهء سركش وارد جنگ بشوند . اين نصّ آيهء قرآن است :
« وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ . »
« 1 » .
قهراً يكى از مواردش آن جايى است كه مردمى بر امام عادل زمان خودشان خروج كنند . چون او امام عادل و به حق است و اين عليه او قيام كرده ، فرض اين است كه حق با اوست نه با اين ، پس بايد كه له او و عليه اين وارد جنگ شد .
يكى ديگر از موارد - كه در آن تا اندازهاى ميان فقها اختلاف است - مسألهء قيام خونين براى امر به معروف و نهى از منكر است . آن هم يك مرحله و يك مرتبه است .
صلح در فقه شيعه
يك مسألهء ديگر هم در كتاب « جهاد » مطرح است و آن مسألهء صلح است كه در اصطلاح فقها آن را « هُدنه » يا « مهادنه » مىگويند . مهادنه يعنى مصالحه ، و هدنه يعنى صلح . معنى اين صلح چيست ؟ همان پيمان عدم تعرض ، پيمان نجنگيدن و پيمان
هامش
( 1 ) حجرات / 9 .