آيا اسلام دين جنگ است يا دين صلح ؟ اگر دين صلح است ، تا آخر بايد آن روش را ادامه مىدادند و مىگفتند اساساً جنگ كار دين نيست ، كار دين فقط دعوت است ، تا هر جا كه پيش رفت رفت ، هر جا هم نرفت نرفت ؛ و اگر اسلام دين جنگ است پس چرا در سيزده سال مكه به هيچ وجه اجازه ندادند كه مسلمين حتى از خودشان دفاع كنند ، دفاع خونين ؛ يا اينكه نه ، اسلام ، هم دين صلح « 1 » است و هم دين جنگ ، در يك شرايطى نبايد جنگيد و در يك شرايطى بايد جنگيد . باز ما حضرت رسول را مىبينيم كه در همان دورهء مدينه هم در يك مواقعى با مشركين يا با يهود و نصارى مىجنگد و در يك مواقع ديگر حتى با مشركين قرارداد صلح مىبندد ، همچنانكه در حديبيه با همين مشركين مكه كه الَدُّ الخصام پيغمبر بودند و از همهء دشمنهاى پيغمبر سرسختتر بودند ، عليرغم تمايل تقريباً عموم اصحابش قرارداد صلح امضا كرد . باز در مدينه مىبينيم پيغمبر با يهوديان مدينه قرارداد عدم تعرض امضا مىكند . اين حساب چه حسابى است ؟
على عليه السلام و صلح
همچنين ما مىبينيم اميرالمؤمنين در يك جا مىجنگد ، در جاى ديگر نمىجنگد . بعد از پيغمبر اكرم كه مسألهء خلافت پيش مىآيد و خلافت را ديگران مىگيرند و مىبرند ، على در آنجا نمىجنگد ، دست به شمشير نمىزند و مىگويد من مأمور هستم كه نجنگم و نبايد بجنگم ، و هر مقدار هم كه از ديگران خشونت مىبيند ، نرمش نشان مىدهد ، به طورى كه يك وقت تقريباً مورد سؤال و اعتراض حضرت زهرا قرار گرفت كه فرمود : « ما لَكَ يَا ابْنَ ابى طالِبٍ اشْتَمَلْتَ شَمْلَةَ الْجَنينِ وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنينِ » « 2 » پسر ابوطالب ! چرا مثل جنينِ در رحم ، دست و پايت را جمع كرده و همين جور يك گوشه نشستهاى ، و مثل اشخاصى كه متهم هستند و خجالت مىكشند از خانه بيرون بروند در خانه نشستهاى ؟ تو همان مردى هستى كه در ميدانهاى جنگ شيران از جلوى تو فرار مىكردند ، حالا اين شغالها بر تو مسلط شدهاند ؟ ! چرا ؟ كه بعد حضرت توضيح مىدهد كه آنجا وظيفهء من آن بوده ، اكنون وظيفهء من اين است .
هامش
( 1 ) صلح به معنى اعم ، يعنى ترك جنگ .
( 2 ) احتجاج طبرسى ، ج 1 / ص 107 .