در پيش داريم ، داستان كشته شدن عثمان بود . على وارث خلافتى مىشد كه خليفهء قبل از او را انقلابيونى كه انقلاب كردهاند كشتهاند ، حتى اجازهء دفن او را هم نمىدهند و اعتراضات فراوانى دارند . حال اين گروه انقلابى به على پيوسته است .
مردمِ ديگر چه نظرى دارند ؟ همهء مردم كه مثل اين انقلابيون فكر نمىكنند ، و خود على فكرش نه با انقلابيون مىخواند و نه با مخالفين انقلابيون و نه با عامّهء مردم . از يك طرف عثمان است و اطرافيان عثمان و آنهمه اجحافها و بىعدالتيها و ستمگريها و آنهمه اعطاء امتيازات به خويشاوندها ، و از طرف ديگر گروههايى خشمناك و عصبانى از حجاز و مدينه و بصره و كوفه و مصر ، از همه جا آمدهاند معترض و منتقد .
عثمان هم تسليم نمىشود . على سفير است ميان انقلابيون و عثمان ، كه اين هم جريان عجيبى دارد . على با روش عثمان مخالف است و در عين حال مخالف است كه باب خليفه كشى باز شود ؛ نمىخواهد خليفه را بكشند كه باب فتنه بر روى مسلمين باز گردد ، كه اين داستان مفصلى دارد « 1 » . نسبت به عثمان منتقد است و كوشش دارد او را از راهى كه مىرود منصرف كند و به راه راست بياورد ، بلكه آتش انقلابيون خاموش شود و فتنه بخوابد . نه عثمان و طرفداران عثمان حاضر شدند [ از راه خود منصرف شوند ] و نه انقلابيون دست از انقلاب خودشان برداشتند . نتيجهاش همين شد .
على مىدانست كه مسألهء قتل عثمان مسألهاى خواهد بود [ كه موجب فتنه خواهد شد ] خصوصاً با توجه به اين نكتهء بسيار عجيب كه ما فقط امروز مىبينيم علماى اجتماع يعنى جامعه شناسان و مورخين محققى كه در تاريخ اسلام مطالعه كردهاند آن را كشف كردهاند - و مىبينيم نهج البلاغه هم اين مطلب را توضيح مىدهد - كه در قتل عثمان بعضى از طرفداران خود عثمان نيز دست داشتند ؛ آنها هم مىخواستند عثمان كشته شود ، فتنه در دنياى اسلام به پا گردد و آنها از اين آب گل آلود استفاده كنند ( اينها در متن نهج البلاغه است ) . مخصوصاً معاويه در قتل عثمان كاملًا دست داشت ؛ باطناً كوشش مىكرد اين فتنه بالا بگيرد ، عثمان كشته شود تا او از كشته شدن عثمان بهره بردارى كند . اين يك مشكل ، كه ديگر بيش از اين نمىتوانم دربارهاش بحث كنم .
هامش
( 1 ) در چهارده جاى نهج البلاغه ، على عليه السلام در موضوع كشته شدن عثمان بحث كرده است .