حقيقت نهفته است .
و باز چنان كه مىدانيم [ در ميان ] علماى اسلامى در بارهء صلوات - كه ما موظفيم وجوباً يا استحباباً بر رسول اكرم و آل اطهار او درود بفرستيم و از خداوند براى آنها رحمت بيشتر طلب كنيم - اين بحث هست كه آيا صلوات براى رسول اكرم كه كاملترين انسان است مىتواند سودى داشته باشد ؟ يعنى آيا امكان بالا رفتن براى رسول اكرم هست ؟ و يا صلوات صددرصد به نفع صلوات فرستنده است و براى ايشان طلب رحمت كردن از قبيل طلب حصول حاصل است ؟ .
مرحوم سيد عليخان در شرح صحيفه اين بحث را طرح كرده است . گروهى از علما را عقيده بر اين است كه رسول اكرم دائماً در حال ترقى و بالا رفتن است و هيچ گاه اين حركت متوقف نمىشود .
آرى اين است مقام انسان . آنچه انسان را اينچنين كرده است « لاتعينى محض » او نيست ، بلكه نوعى تعين است كه از آن به فطرت انسانى و امثال اين امور تعبير مىشود .
انسان مرز و حد ندارد اما « راه » دارد . قرآن روى راه مشخص انسان كه از آن به « صراط مستقيم » تعبير مىكند تكيهء فراوان دارد . انسان « مرحله » ندارد ، به هر مرحله برسد نبايد توقف كند اما « مدار » دارد ، يعنى در يك مدار خاص بايد حركت كند . حركت انسان در مدار انسانى تكامل است نه در مدار ديگر مثلًا مدار سگ و خوك ، و نه در خارج از هر مدارى ، يعنى و نه در هرج و مرج .
منطق اگزيستانسيا ليستى
از اين رو به حق بر اگزيستانسياليسم - كه مىخواهد منكر هر نوع تعين و رنگ و شكل براى انسان بشود و هر تقيدى ( ولو تقيد به مدار و راه خاص ) را بر ضد انسانيت انسان مىداند و تنها بر آزادى و بىقيدى و تمرد و عصيان تكيه مىكند - ايراد گرفتهاند كه لازمهء اين فلسفه هرج ومرج اخلاقى و بىتعهدى و نفى هرگونه مسؤوليت است .
آيا تكامل از خود بىخود شدن است ؟
اكنون مىتوانيم به سخن اول خود برگرديم ؛ آيا حركت و تكامل مستلزم از