تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
است كه فاقد تمكين و تسليم باشد . خاصيت شيفتگى و تعلق به چيزى اين است كه توجه انسان را به خود معطوف مىسازد و آگاهى او را از خودش سلب مىسازد و او را از خود مىفراموشاند و درنتيجه اين موجود آگاه آزاد كه نامش « انسان » است و شخصيتش در اين دو كلمه خلاصه مىشود ، به صورت موجودى ناخودآگاه و اسير درمىآيد . بر اثر فراموش كردن خود ، ارزشهاى انسانى را از ياد مىبرد و در اسارت و وابستگى از حركت و تعالى باز مىماند و در نقطه‌اى راكد مىشود . اگر فلسفهء مبارزهء اسلام با دنياپرستى احياى شخصيت انسانى است ، مىبايست از هر پرستشى و از هر پابندى جلوگيرى كند و حال آنكه ترديدى نيست كه اسلام آزادى از ماده را مقدمهء تقيد به معنى ، و رهايى از دنيا را براى پابند شدن به آخرت ، و ترك خرما را براى به دست آوردن خدا مىخواهد . عرفان كه به آزادى از هرچه رنگ تعلق پذيرد دعوت مىكند ، استثنايى هم در كنارش قرار مىدهد . حافظ مىگويد :
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود * ز هرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
مگر تعلق خاطر به ماه رخسارى * كه خاطر از همه غمها به مهر او شاد است
فاش مىگويم و از گفتهء خودم دلشادم * بندهء عشقم و از هر دو جهان آزادم
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار * چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم !
از نظر عرفان از هر دو جهان بايد آزاد بود اما بندگى عشق را بايد گردن نهاد ؛ لوح دل از هر رقم بايد خالى باشد جز رقم الف قامت يار ؛ تعلق خاطر به هيچ چيز نبايد داشت جز به ماه رخسارى كه با مهر او هيچ غمى اثر ندارد ، يعنى خدا . از نظر فلسفه‌هاى به اصطلاح اومانيستى و انسانى ، آزادى عرفانى دردى از بشر را دوا نمىكند زيرا آزادىِ نسبى است ، آزادى از هر چيز براى يك چيز است . اسارت بالأخره اسارت است و وابستگى بستگى است ، عامل آن هرچه باشد . آرى ، اين است اشكالى كه در ذهن برخى از طرفداران مكاتب فلسفى جديد پديد مىآيد .