وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ
« 1 » .
ديگران را بر خود مقدم مىدارند هرچند فقير و نيازمند باشند .
بديهى است كه زهد بر مبناى ايثار ، در شرايط مختلف اجتماعى فرق مىكند ؛ در يك اجتماع مرفه كمتر نياز به ايثار پيدا مىشود و در يك اجتماع محروم مانند اجتماع آن روز مدينه بيشتر ، و يكى از رازهاى تفاوت سيرهء رسول اكرم صلى الله عليه و آله و على عليه السلام در اين جهت با ساير ائمهء اطهار همين است .
و به هر حال ، زهد بر اساس فلسفهء ايثار هيچ گونه ربطى با رهبانيت و گريز از اجتماع ندارد بلكه زاييدهء علائق و عواطف اجتماعى است و جلوهء عاليترين احساسات انساندوستانه و موجب استحكام بيشتر پيوندهاى اجتماعى است .
همدردى
همدردى و شركت عملى در غم مستمندان و محرومان ، يكى ديگر از ريشهها و فلسفههاى زهد است . مستمند و محروم آنگاه كه در كنار افرادى برخوردار و مرفه قرار مىگيرد ، رنجش مضاعف مىگردد ؛ از طرفى رنج ناشى از تهيدستى و دستنارسى به ضروريات زندگى ، و از طرف ديگر رنج احساس تأخر و عقب ماندگى از حريفان .
بشر بالطبع نمىتواند تحمل كند كه ديگران كه مزيتى بر او ندارند بخورند و بنوشند و بپوشند و قهقههء مستانه بزنند و او تماشاچى باشد و نظاره كند .
آنجا كه اجتماع به دو نيم مىشود ( برخوردار و محروم ) مرد خدا احساس مسؤوليت مىكند . در درجهء اول ، كوشش مرد خدا اين است كه به تعبير اميرالمؤمنين عليه السلام وضع موجود مبنى بر پرخورى ظالم و گرسنگى مظلوم را دگرگون سازد و اين پيمان خداست با دانايان امت « 2 » ، و در درجهء دوم با ايثار و تقسيم آنچه در اختيار دارد به ترميم وضع نابسامان مستمندان مىكوشد اما همين كه مىبيند « كشته از بس كه فزون است كفن نتوان كرد » ، وقتى كه مىبيند عملًا راه برخورداركردن و
هامش
( 1 ) . حشر / 9 .
( 2 ) . « . . . اخَذَاللَّهُ عَلَى الْعُلَماءِ انْ لا يُقارّوا عَلى كِظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلومٍ » ( نهج البلاغه ، خطبهء 3 ) .