حريم منهيات الهى بازداشته است و ترس از خدا را ملازم دلهاى آنان قرار داده است ، تا آنجا كه شبهايشان را بىخواب ( به سبب عبادت ) و روزهايشان را بىآب ( به سبب روزه ) گردانيده است .
در اينجا على عليه السلام تصريح مىكند كه تقوا چيزى است كه پرهيز از محرمات الهى و همچنين ترس از خدا ، از لوازم و آثار آن است . پس در اين منطق تقوا نه عين پرهيز است و نه عين ترس از خدا ، بلكه نيرويى است روحى و مقدس كه اين امور را به دنبال خود دارد .
فَانَّ التَّقْوى فِى الْيَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّةُ وَ فى غَدٍ الطَّريقُ الَى الْجَنَّةِ « 1 » .
همانا تقوا در امروزِ دنيا براى انسان به منزلهء يك حصار و به منزلهء يك سپر است و در فرداى آخرت راه به سوى بهشت است .
در خطبهء 156 تقوا را به پناهگاهى بلند و مستحكم تشبيه فرموده كه دشمن قادر نيست در آن نفوذ كند .
در همهء اينها توجه امام معطوف است به جنبهء روانى و معنوى تقوا و آثارى كه بر روح مىگذارد ، به طورى كه احساس ميل به پاكى و نيكوكارى و احساس تنفر از گناه و پليدى در فرد به وجود مىآورد .
نمونههاى ديگرى هم در اين زمينه هست و شايد همين قدر كافى باشد و ذكر آنها ضرورتى نداشته باشد .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 233 .