لايَمْنَعُ اهْلَهُ وَ لا يُحْرِزُ مَنْ لَجَأَ الَيْهِ . الا وَ بِالتَّقْوى تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطايا « 1 » .
بندگان خدا ! بدانيد كه تقوا حصار و بارويى بلند و غيرقابل تسلط است ، و بى تقوايى و هرزگى حصار و بارويى پست است كه مانع و حافظ ساكنان خود نيست و آن كس را كه به آن پناه ببرد حفظ نمىكند . همانا با نيروى تقوا نيش گزندهء خطاكاريها بريده مىشود .
على عليه السلام در اين بيان عالى خود گناه و لغزش را كه به جان آدمى آسيب مىزند ، به گزندهاى از قبيل مار و عقرب تشبيه مىكند ؛ مىفرمايد نيروى تقوا نيش اين گزندگان را قطع مىكند .
على عليه السلام در برخى از كلمات تصريح مىكند كه تقوا مايهء اصلى آزاديهاست ؛ يعنى نه تنها خود قيد و بند و مانع آزادى نيست ، بلكه منبع و منشأ همهء آزاديهاست .
در خطبهء 221 مىفرمايد :
فَانَّ تَقْوَى اللَّهِ مِفْتاحُ سَدادٍ وَ ذَخيرَةُ مَعادٍ وَ عِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ وَ نَجاةٌ مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ .
همانا تقوا كليد درستى و توشهء قيامت و آزادى از هر بندگى و نجات از هر تباهى است .
مطلب روشن است ؛ تقوا به انسان آزادى معنوى مىدهد ، يعنى او را از اسارت و بندگى هوا و هوس آزاد مىكند ، رشتهء آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمىدارد و به اين ترتيب ريشهء رقّيتها و بردگيهاى اجتماعى را از بين مىبرد . مردمى كه بنده و بردهء پول و مقام و راحت طلبى نباشند ، هرگز زير بار اسارتها و رقّيتهاى اجتماعى نمىروند .
در نهج البلاغه در بارهء آثار تقوا زياد بحث شده است و ما لزومى نمىبينيم در بارهء همهء آنها بحث كنيم . منظور اصلى اين است كه مفهوم حقيقى تقوا در مكتب نهج البلاغه روشن شود تا معلوم گردد كه اينهمه تأكيد نهج البلاغه بر روى اين كلمه
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 157 .