تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
مىرود . اين حالت ، روح را نيرومند و شاداب مىكند و به آن مصونيت مىدهد . انسانى كه از اين نيرو بىبهره باشد ، اگر بخواهد خود را از گناهان مصون و محفوظ بدارد چاره‌اى ندارد جز اينكه خود را از موجبات گناه دور نگه دارد ، و چون همواره موجبات گناه در محيط اجتماعى وجود دارد ناچار است از محيط كنار بكشد و انزوا و گوشه گيرى اختيار كند . مطابق اين منطق يا بايد متقى و پرهيزكار بود و از محيط كناره گيرى كرد و يا بايد وارد محيط شد و تقوا را بوسيد و كنارى گذاشت . طبق اين منطق هرچه افراد اجتنابكارتر و منزوىتر شوند جلوهء تقوايى بيشترى در نظر مردم عوام پيدا مىكنند . اما اگر نيروى روحانى تقوا در روح فردى پيدا شد ، ضرورتى ندارد كه محيط را رها كند ؛ بدون رها كردن محيط ، خود را پاك و منزه نگه مىدارد . دستهء اول مانند كسانى هستند كه براى پرهيز از آلودگى به يك بيمارى مسرى ، به دامنهء كوهى پناه مىبرند و دستهء دوم مانند كسانى هستند كه با تزريق نوعى واكسن ، در خود مصونيت به وجود مىآورند و نه تنها ضرورتى نمىبينند كه از شهر خارج و از تماس با مردم پرهيز كنند ، بلكه به كمك بيماران مىشتابند و آنان را نجات مىدهند . آنچه سعدى در گلستان آورده نمونهء دسته اول است :
بديدم عابدى در كوهسارى * قناعت كرده از دنيا به غارى
چرا گفتم به شهر اندر نيايى * كه بارى بند از دل برگشايى ؟
بگفت آنجا پريرويان نغزند * چو گل بسيار شد پيلان بلغزند
نهج البلاغه تقوا را به عنوان يك نيروى معنوى و روحى كه بر اثر ممارست و تمرين پديد مىآيد و به نوبهء خود آثار و لوازم و نتايجى دارد و از آن جمله پرهيز از گناه را سهل و آسان مىنمايد ، طرح و عنوان كرده است : ذِمَّتى بِما اقولُ رَهينَةٌ وَ انَا بِهِ زَعيمٌ . انَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهاتِ . همانا درستى گفتار خويش را ضمانت مىكنم و عهدهء خود را در گرو گفتار خويش قرار مىدهم . اگر عبرتهاى گذشته براى يك شخص آينه قرار گيرد ، تقوا جلو او را از فرورفتن در كارهاى شبهه ناك مىگيرد .