اتحاد اسلامى
طبعاً هركس مىخواهد بداند آنچه على در بارهء آن مىانديشيد ، آنچه على نمىخواست آسيب ببيند ، آنچه على آن اندازه برايش اهميت قائل بود كه چنان رنج جانكاه را تحمل كرد چه بود ؟ حدساً بايد گفت آن چيز وحدت صفوف مسلمين و راه نيافتن تفرقه در آن است . مسلمين قوّت و قدرت خود را كه تازه داشتند به جهانيان نشان مىدادند ، مديون وحدت صفوف و اتفاق كلمهء خود بودند . موفقيتهاى محيّرالعقول خود را در سالهاى بعد نيز از بركت همين وحدت كلمه كسب كردند .
على القاعده على به خاطر همين مصلحت ، سكوت و مدارا كرد .
اما مگر باوركردنى است كه جوانى سى و سه ساله دورنگرى و اخلاص را تا آنجا رسانده باشد و تا آن حد بر نفس خويش مسلط و نسبت به اسلام وفادار و متفانى باشد كه به خاطر اسلام راهى را انتخاب كند كه پايانش محروميت و خرد شدن خود اوست ؟ ! .
بلى باور كردنى است . شخصيت خارق العادهء على در چنين مواقعى روشن مىگردد . تنها حدس نيست ؛ على شخصاً در اين موضوع بحث كرده و با كمال صراحت علت را كه جز علاقه به عدم تفرقه ميان مسلمين نيست بيان كرده است .
مخصوصاً در دوران خلافت خودش ، آنگاه كه طلحه و زبير نقض بيعت كردند و فتنهء داخلى ايجاد نمودند ، على مكرر وضع خود را بعد از پيغمبر با اينها مقايسه مىكند و مىگويد من به خاطر پرهيز از تفرق كلمهء مسلمين از حق مسلّم خودم چشم پوشيدم و اينان با اينكه به طوع و رغبت بيعت كردند ، بيعت خويش را نقض كردند و پرواى ايجاد اختلاف در ميان مسلمين را نداشتند .
ابن ابى الحديد در شرح خطبهء 119 ، از عبد اللَّه بن جناده نقل مىكند كه گفت :
« روزهاى اول خلافت على در حجاز بودم و آهنگ عراق داشتم . در مكه عمره بجا آوردم و به مدينه آمدم . داخل مسجد پيغمبر شدم . مردم براى نماز اجتماع كردند . على در حالى كه شمشير خويش را حمايل كرده بود بيرون آمد و خطابهاى ايراد كرد . در آن خطابه پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر خدا چنين فرمود : پس از وفات رسول خدا ما خاندان باور نمىكرديم كه امت در حق ما طمع كند ، اما آنچه انتظار نمىرفت واقع شد ؛