تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
حد و اندازه ( ماهيت ) تقدم دارد ؛ يعنى زمان و مكان و عدد و حد و اندازه در مرتبهء افعال اوست و از فعل و صنع او انتزاع مىشود ، همه چيز از اوست و بازگشت همه چيز به اوست ، او در همان حال كه اول الاولين است آخرالاخرين است . اين است آنچه محور بحثهاى نهج البلاغه است و در كتب فارابى و بوعلى و ابن رشد و غزالى و خواجه نصيرالدين طوسى نشانه‌اى از آن نمىتوان يافت . همچنانكه استاد علامه متذكر شده‌اند اين بحثهاى عميق در « الهيات بالمعنى الاخص » مبتنى بر يك سلسله مسائل ديگر است كه در امور عامهء فلسفه به ثبوت رسيده است « 1 » و ما در اينجا نمىتوانيم به ذكر آن مسائل و بيان مبتنى بودن اين بحثها برآن مسائل بپردازيم . وقتى كه ما مىبينيم اولًا مسائلى در نهج البلاغه مطرح است كه در عصر سيد رضى ( گردآورندهء نهج البلاغه ) در ميان فلاسفهء جهان مطرح نبوده است از قبيل اينكه وحدت ذات واجب از نوع وحدت عددى نيست و عدد در مرتبهء متأخر از ذات اوست ، و اينكه وجود او مساوى با وحدت است و ديگر بسيطالحقيقه بودن ذات واجب و با همه چيز بودن او و برخى مسائل ديگر ؛ و ثانياً مىبينيم تكيه گاه بحث در اين كتاب با بحثهاى فلسفى متداول جهان تا امروز متفاوت است ، چگونه مىتوانيم ادعا كنيم كه اين سخنان از طرف آشنايان با مفاهيم فلسفى آن روز اختراع شده است ؟ !

نهج البلاغه و انديشه‌هاى فلسفى غرب

نهج البلاغه در تاريخ فلسفهء شرق سهم عظيم دارد . صدرالمتألهين كه انديشه‌هاى حكمت الهى را دگرگون ساخت ، تحت تأثير عميق كلمات على عليه السلام بود . روش او در مسائل توحيد بر اساس استدلال از ذات به ذات و از ذات بر صفات و افعال است و همهء اينها مبتنى است بر صرف الوجودبودن واجب ، و آن بر پايهء يك سلسله اصول كلى ديگر كه در فلسفهء عامهء او مطرح است بنا شده است . حكمت الهى شرق از بركت معارف اسلام بارور شد و استحكام يافت و بر يك سلسله اصول و مبادى خلل ناپذير بنا شد ، ولى حكمت الهى غرب از اين مزايا
هامش
( 1 ) همان كتاب ، ص 157 .