اين مسائل كه بىشباهت به تجزيه و تحليلهاى شيميايى نيست بىنياز ساخته است ، اما مسلمانان اين نعمت عظمى را ناسپاسى كردند و نيرو و نبوغ خود را صرف در اين مسائل كردند . » « 1 »
بدون شك نظر امثال فريد وجدى و ندوى نوعى « رجعت » اشعريگرى است ولى به صورت مدرن و امروزى يعنى پيوندخورده با فلسفهء حسى .
ما فعلًا نمىتوانيم از جنبهء فلسفى وارد بحث ارزش تعقلات فلسفى بشويم ؛ در مقالهء « ارزش معلومات » و مقالهء « پيدايش كثرت در ادراكات » كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم بحث نسبتاً كافى در اين زمينه شده است . در اينجا سخن را از جنبهء قرآنى دنبال مىكنيم كه آيا قرآن كريم تنها راه تحقيق در الهيات را مطالعهء در طبيعت مىداند و راه ديگرى را به رسميت نمىشناسد يا چنين نيست ؟ .
ولى قبلًا يك نكته لازم است يادآورى شود و آن اينكه اختلاف نظر اشعرى و غيراشعرى در اين نيست كه آيا بايد در مسائل الهى از منابع كتاب و سنت استفاده كرد يا نه ، بلكه در شكل استفاده است . از نظر اشعريان استفاده بايد به شكل تعبد باشد و بس ؛ يعنى ما از آن جهت خداوند را به وحدت و علم و قدرت و ساير اسماء حسنى توصيف مىكنيم كه در شرع وارد شده است ، و گرنه ما نمىدانيم و نمىتوانيم بدانيم خداوند موصوف به اين اوصاف هست يا نه ، زيرا اصول و مبادى اينها در اختيار ما نيست . پس ما بايد بپذيريم كه خدا چنين است ، ولى نمىتوانيم بدانيم و بفهميم كه خدا چنين است . نقش نصوص دينى در اين زمينه اين است كه ما بدانيم از نظر دين چگونه بايد فكر كنيم تا همان گونه فكر كنيم و چگونه بايد معتقد باشيم تا همان گونه معتقد باشيم .
ولى طبق نظر مخالفان آنها اين مطالب مانند هر مطلب عقلى و استدلالى ديگر قابل فهم است ؛ يعنى اصول و مبادىاى در كار است كه اگر بشر درست به آن اصول و مبادى واقف گردد ، مىتواند آنها را فهم كند . نقش نصوص شرعى اين است كه الهام بخش عقول و افكار و محرك انديشههاست ، اصول و مبادى لازم و قابل درك را در اختيار مىگذارد . اساساً در مورد مسائل فكرى تعبد معنى ندارد . اينكه انسان
هامش
( 1 ) مصدر سابق ، ص 135 .