طبق دستور و به اصطلاح « فرمايشى » بخواهد فكر و قضاوت كند و نتيجه بگيرد ، مثل اين است كه در يك امر ديدنى بخواهد فرمايشى ببيند ؛ از طرف بپرسد اين شئ را چگونه ببينيم ؟ بزرگ يا كوچك ؟ سفيد يا سياه يا آبى ؟ زيبا يا زشت ؟ تعبدى فكر كردن جز فكر نكردن و بدون فكر پذيرفتن معنى ديگر ندارد .
خلاصه اينكه سخن در اين نيست كه آيا بشر قادر است پا از تعليمات اولياء وحى فراتر بگذارد يا نه . معاذاللَّه ! فراترى وجود ندارد . آنچه به وسيلهء وحى و خاندان وحى رسيده است آخرين حد صعود و كمال معارف الهى است . سخن در استعداد عقل و انديشهء بشرى است كه مىتواند با ارائهء اصول و مبادى اين مسائل ، سير علمى و عقلى بكند يا نه « 1 » ؟ .
اما مسألهء دعوت قرآن به تحقيق و مطالعه در طبيعت و وسيله بودن طبيعت براى شناخت خدا و ماوراء طبيعت . در اين كه توجه دادن فكر بشر به طبيعت و پديدههاى خلقت به عنوان آيات معرفت الهى ، يكى از اصول اساسى تعليمات قرآن است و قرآن اصرار و ابرام فوق العاده دارد كه مردم ، زمين و آسمان و گياه و حيوان و انسان را كاوش كنند و مورد جستجوى علمى قرار دهند جاى سخن نيست ، و در اين كه مسلمين در اين راه آنطور كه شايسته بود گام برنداشتند باز جاى شك نيست .
شايد علت اصلى اين كندى همان فلسفهء يونان بود كه قياسى و تعقلى محض بود و حتى در طبيعيات هم از اين روش استفاده مىكرد . البته همانطور كه تاريخ علوم گواهى مىدهد دانشمندان اسلامى روش تجربى را مانند يونانيان به كلى به دور نيفكندند . مسلمين ، مبتكر و مخترعِ اولىِ روش تجربى به شمار مىروند . اروپا بر خلاف آنچه معروف شده است مبتكر اين روش نيست ، بلكه دنباله رو مسلمين است .
ارزش مطالعه در آثار و آيات
با همهء اينها يك نكته قابل تأمل است و آن اينكه اهتمام عظيم قرآن به مطالعه در مخلوقات زمينى و آسمانى آيا به اين صورت است كه هر گونه راه ديگر را باطل شناخته است ؟ يا قرآن همچنانكه مردم را به مطالعهء « آيات » خدا دعوت كرده است ،
هامش
( 1 ) رجوع شود به مقدمهء جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئاليسم .