ارزش تعقلات فلسفى در مسائل ماوراء طبيعى
گفتيم كه در نهج البلاغه مسائل الهى به دو گونه مطرح شده است . در يك گونهء آن ، جهان محسوس با نظاماتى كه در آن به كار رفته به عنوان « آيينهاى » كه آگاهى و كمال پديدآورندهء خود را ارائه مىدهد مورد تأمل و جستجو قرار گرفته است . و در گونهء ديگر ، انديشههاى تعقلى محض و محاسبات فلسفى خالص وارد عمل گرديده است . بيشترين بحثهاى الهى نهج البلاغه را تفكرات عقلى محض و محاسبات فلسفى خالص تشكيل مىدهد . دربارهء شؤون و صفات كماليه و جلاليهء ذات حق تنها از شيوهء دوم استفاده شده است .
چنان كه مىدانيم در ارزش اين گونه بحثها و در به كاربردن اين شيوهء تفكر شك و ترديدهايى هست . همواره افرادى بوده و هستند كه اين گونه بحثها را از نظر عقلى و يا شرعى و يا هر دو ناروا مىدانند . در عصر ما گروهى ادعا مىكنند كه روح اسلام با اينچنين تجزيه و تحليلها ناسازگار است و مسلمين تحت تأثير فلسفهء يونان نه به هدايت و الهام قرآن وارد اين گونه مباحث شدند ، و اگر دقيقاً تعليمات قرآن را مد نظر قرار مىدادند خود را گرفتار اين مباحث پرپيچ و تاب نمىكردند . اين افراد به همين جهت در اصالت انتساب اين قسمت از مباحث نهج البلاغه به على عليه السلام تشكيك مىكنند .