بخواهد معتذر شود و از خود دفاع كند ، و زهير بن ابى سلمى است آنگاه كه چيزى را دوست بدارد و بخواهد توصيف كند ، اعشى است آنگاه كه به طرب آيد .
مقصود اين مرد اين است كه هر يك از اين شاعران در زمينهء معين استعداد دارند و شاهكارهايى كه به وجود آوردهاند تنها در همان زمينهء معين است كه استعداد آن را داشتهاند ؛ هر كدام در رشتهء خود اولاند و هيچكدام در رشتهء ديگرى نبوغى به خرج ندادهاند .
على در ميدانهاى گوناگون
از امتيازات برجستهء سخنان اميرالمؤمنين كه به نام « نهج البلاغه » امروز در دست ماست اين است كه محدود به زمينهء خاصى نيست . على به تعبير خودش تنها در يك ميدان اسب نتاخته است ، در ميدانهاى گوناگون - كه احياناً بعضى با بعضى متضاد است - تكاور بيان را به جولان آورده است . نهج البلاغه شاهكار است اما نه تنها دريك زمينه مثلًا موعظه يا حماسه يا فرضاً عشق و غزل يا مدح و هجا و غيره ، بلكه در زمينههاى گوناگون كه شرح خواهيم داد .
اينكه سخن شاهكار باشد ولى در يك زمينه ، البته زياد نيست و انگشت شمار است ولى به هر حال هست . اينكه در زمينههاى گوناگون باشد ولى در حد معمولى نه شاهكار ، فراوان است ، ولى اينكه سخنى شاهكار باشد و در عين حال محدود به زمينهء خاصى نباشد از مختصات نهج البلاغه است .
بگذريم از قرآن كريم كه داستانى ديگر است ، كدام شاهكار را مىتوان پيدا كرد كه به اندازهء نهج البلاغه متنوع باشد ؟ ! .
سخن نمايندهء روح است ؛ سخن هركس به همان دنيايى تعلق دارد كه روح گويندهاش به آنجا تعلق دارد . طبعاً سخنى كه به چندين دنيا تعلق دارد نشانهء روحيهاى است كه در انحصار يك دنياى بخصوص نيست . و چون روح على محدود به دنياى خاصى نيست ( در همهء دنياها و جهانها حضور دارد و به اصطلاح عرفا « انسان كامل » و « كون جامع » و « جامع همهء حضرات » و دارندهء همهء مراتب است ) سخنش نيز به دنياى خاص محدود نيست . از امتيازات سخن على اين است