الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ
« 1 » .
اگر دو گروه از مؤمنان كارزار كردند ، آشتى دهيد آنان را و اگر يكى بر ديگرى سركشى و ستمگرى كند ، با آن كه ستمگر است نبرد كنيد تا به سوى فرمان خدا برگردد .
اين قرآن و طرز بيان قرآن . اما قرآن نمىگويد در فلان جنگ فلان كس حق است و ديگرى باطل .
قرآن يكى يكى اسم نمىبرد ، نمىگويد بعد از چهل سال يا كمتر و يا بيشتر مردى به نام معاويه پيدا مىشود و با على جنگ مىكند ، شما به نفع على وارد جنگ شويد .
و نبايد هم وارد جزئيات بشود . قرآن نبايد موضوعات را شماره كند و انگشت روى حق و باطل بگذارد . چنين چيزى ممكن نيست . قرآن آمده است تا جاودانه بماند .
پس بايد اصول و كليات را روشن كند تا در هر عصرى باطلى رو در روى حق قرار مىگيرد ، مردم با معيار آن كليات عمل كنند . اين ديگر وظيفهء خود مردم است كه با ارائهء اصل
« وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا . . . »
چشمشان را باز كنند و فرقهء طاغى را از فرقهء غيرطاغى تشخيص دهند و اگر واقعاً فرقهء سركش دست از سركشى كشيد بپذيرند و اما اگر دست نكشيد و حيله كرد و براى اينكه خود را از شكست نجات دهد تا فرصت جديدى براى حمله به دست آورد و دوباره سركشى كند به ذيل آيه كه مىفرمايد :
« فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما »
متمسك شد ، حيلهء او را نپذيرند .
تشخيص همهء اينها با خود مردم است . قرآن مىخواهد مسلمانان رشد عقلى و اجتماعى داشته باشند و به موجب همان رشد عقلى ، مرد حق را از غير مرد حق تميز دهند . قرآن نيامده است كه براى هميشه با مردم مانند ولىّ صغير با صغير عمل كند ، جزئيات زندگى آ نها را با قيموميت شخصى انجام دهد و هر مورد خاص را با علامت و نشانهء حسى تعيين نمايد .
اساساً شناخت اشخاص و ميزان صلاحيت آنها و حدود شايستگى و وابستگى آنها به اسلام و حقايق اسلامى ، خود يك وظيفه است و غالباً ما از اين وظيفهء خطير
هامش
( 1 ) حجرات / 9 .