جايز نيست و قرآن از آن نهى كرده است « 1 » . شرابخوار را حد زد و دست دزد را بريد و زناكار غيرمحصن را تازيانه زد و بعد همه را در جرگهء مسلمانها راه داد و سهمشان را از بيت المال قطع نكرد و آنها با مسلمانان ديگر ازدواج كردند . پيغمبر مجازات اسلامى را در حقشان جارى كرد اما اسمشان را از اسامى مسلمانها بيرون نبرد « 2 » فرمود : فرض كنيد من خطا كردم و در اثر آن كافر گشتم ؛ ديگر چرا تمام جامعهء اسلامى را تكفير مىكنيد ؟ مگر گمراهى و ضلال كسى موجب مىگردد كه ديگران نيز در گمراهى و خطا باشند و مورد مؤاخذه قرار گيرند ؟ ! چرا شمشيرهايتان را بر دوش گذارده و بيگناه و گناهكار - به نظر خودتان - هر دو را از دم شمشير مىگذرانيد « 3 » ؟ ! .
در اينجا اميرالمؤمنين از دو نظر بر آنان عيب مىگيرد و دافعهء او از دو سو آنان را دفع مىكند : يكى از اين نظر كه گناه را به غير مقصر نيز تعميم دادهاند و او را به مؤاخذه گرفتهاند ، و ديگرى از اين نظر كه ارتكاب گناه را موجب كفر و خروج از اسلام دانسته يعنى دايرهء اسلام را محدود گرفتهاند كه هر كه پا از حدود برخى مقررات بيرون گذاشت از اسلام بيرون رفته است .
على در اينجا تنگ نظرى و كوته بينى را محكوم كرده و در حقيقت پيكار على با خوارج ، پيكار با اين طرز انديشه و فكر است نه پيكار با افراد ، زيرا اگر افراد اينچنين فكر نمىكردند على نيز اينچنين با آنها رفتار نمىكرد ؛ خونشان را ريخت تا با مرگشان آن انديشهها نيز بميرد ، قرآن درست فهميده شود و مسلمانان ، اسلام و قرآن را آنچنان ببينند كه هست و قانونگذارش خواسته است .
در اثر كوته بينى و كج فهمى بود كه از سياست قرآن به نيزه كردن گول خوردند و بزرگترين خطرات را براى اسلام به وجود آوردند و على را كه مىرفت تا ريشهء نفاقها را بركند و معاويه و افكار او را براى هميشه نابود سازد ، از جنگ بازداشتند و به دنبال آن چه حوادث شومى كه بر جامعهء اسلامى رو آورد « 4 » !
هامش
( 1 ) توبه / 84 .
( 2 ) نهج البلاغه ، خطبهء 127 .
( 3 ) نهج البلاغه ، خطبهء 127 .
( 4 ) حوادثى كه بر عالم اسلام رو آورد ، آنچه در ارزيابى ، بيشتر جلب توجه مىكند ضربههاى روحى و معنوى است كه بر مسلمين وارد آمد . قرآن كريم زيربناى دعوت اسلامى را بر بصيرت و تفكر قرار داده بود و قرآن ، خود راه اجتهاد و درك عقل را براى