تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
هامش
حضرت مىفرمايد اين مورد اشتباه بوده است از اين نظر كه معاويه و اصحابش مىخواستند حيله كنند و از اين نظر كه ابوموسى نالايق مىبوده و من هم از اول مىگفتم ، شما نپذيرفتيد ، و اما اين دليل نيست كه اساس تحكيم باطل باشد . از طرفى ما بين حكومت قرآن و حكومت افراد مردم فرق نمىگذاشتند . قبول حكومت قرآن اين است كه در حادثه‌اى به هرچه قرآن پيش بينى كرده است عمل شود ، و اما قبول حكومت افراد پيروى كردن از آراء و نظريات شخص آنان است و قرآن كه خود سخن نمىگويد ، بايد حقايق آن را با اعمال نظر به دست آورد و آن هم بدون افراد مردم امكان پذير نيست . حضرت خود در اين باره مىفرمايد : انّا لَمْ نُحَكِّمِ الرِّجالَ وَ انَّما حَكَّمْنَا الْقُر انَ ، وَ هذَا الْقُر انُ انَّما هُوَ خَطٌّ مَسْطورٌ بَيْنَ الدَّفَّتَيْنِ ، لا يَنْطِقُ بِلِسانٍ و لابُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمانٍ ، وَ انَّما يَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجالُ ، وَ لَمّا دَعانَا الْقَوْمُ الى انْ نُحَكِّمَ بَيْنَنَا الْقُر انَ لَمْ نَكُنِ الْفَريقَ الْمُتَوَلِّىَ عَنْ كِتابِ اللَّهِ تَعالى ، وَ قَدْ قالَ اللَّهُ سُبْحانَهُ : « فَانْ تَنازَعْتُمْ فى شَىْ ءٍ فَرُدّوهُ الَى اللَّهِ وَ الرَّسولِ » فَرَدُّهُ الَى اللَّهِ انْ نَحْكُمَ بِكِتابِهِ ، وَ رَدُّهُ الَى الرَّسولِ انْ نأْخُذَ بِسُنَّتِهِ ، فَاذا حُكِمَ بِالصِّدقِ فى كِتابِ اللَّهِ فَنَحْنُ احَقُّ النّاسِ بِهِ ، وَ انْ حُكِمَ بِسُنَّةِ رَسولِ اللَّهِ فَنَحْنُ أَوْلاهُمْ بِهِ . ( خطبهء 125 ) . ما حاكم قرار نداديم مردمان را بلكه قرآن را حاكم قرار داديم و اين قرآن خطوطى است كه در ميان جلد قرار گرفته است ، با زبان سخن نمىگويد و بيان كننده لازم دارد و مردانند كه از آن سخن مىگويند و چون اهل شام از ما خواستند كه قرآن را حاكم قرار دهيم ، ما كسانى نبوديم كه از قرآن روگردان باشيم و حال آنكه خداوند سبحان خود در قرآن مىفرمايد : « اگر در چيزى نزاع داشتيد آن را به خدا و پيغمبرش برگردانيد » . رجوع به خدا اين است كه كتابش را حاكم قرار دهيم و به كتابش حكم كنيم و رجوع به پيغمبر اين است كه از سنتش پيروى كنيم . و اگر براستى در كتاب خدا حكم شود ، ما سزاوارترين مردميم به آن و اگر به سنت پيغمبرش حكم شود ، ما بدان اولى هستيم . در اينجا اشكالى است كه مطابق اعتقاد شيعه و شخص اميرالمؤمنين ( نهج البلاغه ، خطبهء 2 ، قسمت آخر ) زمامدارى و امامت در اسلام انتصابى و بر طبق نص است ، پس چرا حضرت در مقابل حكميت تسليم شد و سپس سخت از آن دفاع مىكرد ؟ . جواب اين اشكال را ما به خوبى از ذيل كلام امام مىفهميم ، زيرا همچنانكه مىفرمايند اگر در قرآن درست تدبر و قضاوت شود جز خلافت و امامت او را نتيجه نمىدهد و سنت پيغمبر نيز به همين منوال است . تأثير فرق اسلامى در يكديگر . مطالعه در احوال خوارج از اين نظر براى ما ارزنده است كه بفهميم چقدر در تاريخ