من چه گويم يك رگم هشيار نيست * شرح آن يارى كه او را يار نيست
شرح اين هجران و اين خون جگر * اين زمان بگذار تا و قت دگر
فتنه و آشوب و خونريزى مجو * بيش از اين از شمس تبريزى مگو « 1 »
و اين ، مصداق راستين گفتهء حافظ است :
بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود * اينهمه قول و غزل تعبيه در منقارش
از اينجا مىتوانيم استفاده كنيم كه كوشش و كشش يا فعاليت و انجذاب بايد همراه باشند . از كوشش بدون جذبه كارى ساخته نيست كما اينكه كشش بدون كوشش به جايى نمىرسد .
هامش
( 1 ) مثنوى معنوى .