دين ( يعنى خضوع در نزد خدا ) همان خضوع كردن است ! اين معنا ندارد . . . « 1 » اين هم ظاهرش اين است كه همان مجموع دستورها را بيان مىكند .
إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ . وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً
« 2 »
.
معلوم است كه « فى دينِ اللَّه » يعنى در همين اسلام ، در اين مجموعه ، در اين مكتب . [
يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ
يعنى ] پيرو اين مكتب مىشوند . اين نيز همان معناى سوم را بيان مىكند .
به هرحال خيال نمىكنم آنچه كه ايشان « دين به معنى جامع » مىگويد [ در اين آيات ذكر شده باشد . ] معنى سومى كه خود ايشان ذكر كرده همان معناى جامع است : مجموع ما نَزَلَ مِنْ عِنْدَ اللَّهِ ؛ نه اينكه شامل قيامت و عملياتى كه در قيامت رخ مىدهد هم مىشود ؛ بلكه مجموع آنچه از جانب اللَّه بيان شده است چه به صورت امورى كه بايد به آنها ايمان آورد ( خدا ، ملائكه ، يوم آخِر و قيامت ) و چه به صورت دستورهايى كه بايد به آنها عمل و رفتار كرد ، كه همان معناى سوم باشد .
- با اين تعبيرى كه شما فرموديد ،
لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ
چه مىشود ؟
استاد : معنى آن چنين مىشود : ما يك مكتب هستيم شما مكتب ديگرى هستيد .
- شما مىفرماييد [ دين يعنى ] آن قوانينى كه از ناحيهء پروردگار مىآيد .
استاد : نه ، دين خدا [ چنين است . ] آنها هم يك دين دارند چون [ در آداب و عادات ] آنها عبادت و پرستش است . يك راه و روش و دستورها و آداب و عاداتى دارند كه آنها را ( همان مجعولاتى كه خود مىدانند ) براى خودشان دين گرفتهاند . در واقع اينطور مىخواهد بگويد كه طريقه و روش شما ( چون مجموع دستورها همان طريقه و روش مىشود ) مال شما ، طريقه و روش من هم مال خودم .
- پس فقط معانى قبلى معنى دين نبود ، يك دينى هم هست كه معنىاشطور ديگر باشد ، مثلًا اطاعت و اعتقاد به تسلط خدا باشد .
هامش
( 1 ) [ چند ثانيهاى نوار افتادگى دارد . ]
( 2 ) نصر / 1 و 2 .