روى باطن . بنابراين كفر مادام كه [ چيزى ] عرضه نشود و مورد انكار و طرد قرار نگيرد كفر نيست .
معنى آيهء
« إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ »
« 1 » اين نيست كه هركسى كه مسلمان نيست [ دعوت او ] فايده ندارد [ و ايمان نمىآورد ، ] تو او را انذار بكنى يا نكنى ؛ زيرا پيغمبر مىخواهد كسانى را كه مسلمان نيستند مسلمان كند .
« إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا »
مردمى را مىگويد كه پيغمبر [ دعوت خود را ] بر آنها عرضه داشته است و اينها به عناد و كفر در مقابل پيغمبر قيام كردهاند ؛ مىگويد براى اينها ديگر فايده ندارد . به قدر كافى به اينها اتمام حجت كردهاى ، اينها عالماً عامداً در مقام انكار برآمدند ، ديگر فايده ندارد ، مىخواهى به اينها هشدار بده مىخواهى هشدار نده ، اينها ديگر ايمان نمىآورند .
اينكه ما معمولًا در اصطلاحات خودمان به هر غيرمسلمان « كافر » مىگوييم با اصطلاح قرآن جور در نمىآيد . هر كافرى غير مسلمان هست اما هر غيرمسلمانى كافر نيست . قرآن هر جا كه « كافر » را به كار برده ، در مورد غيرمسلمانى به كار برده كه اسلام بر او عرضه شده و اتمام حجت هم شده است و مع ذلك او در مقام مبارزه و جنگ و انكار برآمده است . اما آن كه شما ( سؤال كننده ) مىگوييد ، آن را اصطلاحاً « قاصر » مىگويند ، كسى كه در يك گوشهء دنيا بسر مىبرد و اسلام هنوز به او عرضه نشده است . او الآن نه مؤمن است نه كافر ، چون اسلام به او عرضه نشده .
بعد از عرضه است كه مردم يا مؤمناند يا كافر . او هنوز نه مؤمن است نه كافر . به اينها در اصطلاح [ فقه ] مىگويند :
« مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ »
« 2 » يا مىگويند : « المُسْتَضْعَفينَ الَّذينَ لا يَسْتَطيعونَ حيلَةً وَ لا يَهْتَدونَ سَبيلًا » « 3 » و امثال اينها .
- آيا جحود در مقابل فطريات را نمىشود كفر دانست ؟
استاد : البته ، ولى در اين حد كه جحود در مقابل فطريات نيست ؛ يعنى اگر بگوييم شخص معينى مبعوث به رسالت است ، اين جهت كه ديگر فطرىِ هركسى نيست كه مثلًا در فطرت هر كسى نوشته شده باشد كه حضرت محمد بن عبد اللَّه ( شخصى با اين خصوصيت و با اين شخصيت كه در فلان وقت متولد شده ) پيغمبر است !
- اگر كفر را به معناى اعم از جحود در مقابل حق بگيريم . . .
هامش
( 1 ) بقره / 6 .
( 2 ) توبه / 106 .
( 3 ) [ برگرفته از آيهء 98 سورهء نساء . ]