در اينجا باز به اين مىرسد كه انهدام ، نفى است ، در صورتى كه در سابق صحبت از اين بود كه نطفه نفى است ، و فرق ايندو واضح است . انهدام اگر نفى باشد معنايش جوجه شدن است ؛ تخممرغ وقتى منهدم مىشود كه جوجه بشود . پس نفى ، انهدام تخممرغ است كه همان جوجه شدن باشد . بعد مىگويد :
« جوجه نفى تخممرغ است زيرا در هنگام پيدايش تخم را مىشكند . ملاحظه مىشود كه نفى ديالكتيكى همان انهدام است ، چيزى است كه از بين مىرود ، چيزى است كه منهدم مىگردد ؛ سوسياليزم نفى كاپيتاليزم است ، كاپيتاليزم نفى فئوداليزم ، فئوداليزم نفى دورهء غلامى . »
سپس در ادامهء مطلب مىگويد :
« تصور نشود هر نوع انهدامى نفى خواهد بود ؛ منظور ما همان نفى ديالكتيكى است ؛ يعنى اگر نفى از خارج بيايد نفى مكانيكى است ، مثل اينكه انسان با لگد ككى را بكشد . انهدام ديالكتيكى انهدامى است كه از درون شئ ناشى شود . بنابراين وقتى كك را مىكشيم اين عارضه حاصل انهدام ( نفى خودش ) نمىباشد ، انهدام در صورتى نفى خواهد بود كه از اثبات ناشى شود . »
تا اينجا حرفهاى ژرژ پوليتسر پايان يافت و چند جمله زير را به عنوان نقد بر آن نوشتهام :
در مجموع سخنان ژرژ پوليتسر نوعى اضطراب مشاهده مىشود . از طرفى مىگويد نطفهاى كه در تخم است نفى آن است و [ جوجه نفى در ] نفى و مرحلهء اثبات است ؛ پس تخم اثبات است و نطفه نفى ، و جوجه نفى در نفى است كه حالت اثبات و تكامل و سنتز است ، و قهراً باز جوجه اثبات است و قواى درونى كه او را به سوى نفى جوجه و مرغ شدن مىراند نفى است ، و مرغ نفى نفى و سنتز و مرحلهء تكامل است .
ولى ژرژ پوليتسر از طرف ديگر مىگويد انهدام تخم را ما نفى مىدانيم ؛ جوجه نفى تخم است ، چون در هنگام پيدايش تخم را مىشكند ؛ و روى همين حساب مىگويد سوسياليزم نفى كاپيتاليزم است و كاپيتاليزم نفى فئوداليزم است . روى اين حساب مراحل ديالكتيك را نبايد يك درميان حساب كرد بلكه هر حالتى را بايد نفى حالت قبل و نسبت به حالت بعد اثبات دانست . به نظر ما ريشهء اين اضطراب در كلمات اينها اين است كه ميان ضد و نقيض - كه همان نفى باشد - فرق نگذاشتهاند و
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 912
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٩١٢