آورده است كه چطور مىشود ظرف عروض ذهن باشد و ظرف اتصاف خارج ، و اساساً اين تعبير قلمبه سلمبه كه گفته مىشود « ظرف عروض ذهن است و ظرف اتصاف خارج » يعنى چه ؟ اين تفكيك ميان عروض و اتصاف چه معنى مىدهد ؟ اين مطلبى است كه در جاى خود بايد بحث شود .
بنابراين بحث تناقض نمىتواند از بحثهاى منطقى باشد و اگر در منطق ذكر مىشود از باب مبادى و مقدمات مسائل منطق است نه خود مسائل ؛ گذشته از اينكه اصل تناقض يك اصل بديهى است و لذا از مسائل هيچ علمى نيست ، چون مسائل هر علم بايد نظرى باشند و بديهيات از مسائل هيچ علمى نيستند .
البته احكامى در باب تناقض هست كه بديهى نيستند مثل شرايطى كه براى تناقض ذكر مىشود يا تعيين نقيض قضاياى گوناگون .
پس در فلسفه در باب وحدت و كثرت ، مىرسيم به بحثى به نام تضاد . اكنون ببينيم تعريف تضاد چيست .
تعريف تضاد
در تعريف متضادين گفتهاند : « امران وجوديان مشتركان فى جنس قريب ، بينهما غاية الخلاف ، يتعاقبان على موضوع واحد ، اى لا يمكن اجتماعهما فى محل واحد فى زمان واحد » . اينكه گفتهاند « امران وجوديان مشتركان فى جنس قريب » در واقع خواستهاند ريشهء تضاد را به دست بدهند . مسأله محل واحد ، هم در تضاد و هم در ساير انواع تقابل معتبر است ، چون بدون اين قيد تقابل معنى ندارد ، زيرا تقابل [ ميان ] دو چيزى است كه در محل واحد يكديگر را طرد مىكنند « 1 » .
هامش
( 1 ) . در اين زمينه آقاى طباطبائى يك حاشيهء مفصلى در باب تقابل از اسفار دارند در مورد اينكه چرا ضرورت دارد كه ما موضوع واحد اعتبار بكنيم ؟ و قهراً اين بحث هم پيش مىآيد كه آيا تناقض در مفردات معنى ندارد ، صرفا در قضايا مىآيد و در مفردات تنها تسميه در لفظ است ؟ ايشان مىگويند كه تناقض در مفردات معنى ندارد و اگر گفته مىشود كه مثلًا انسان و لا انسان متناقضين هستند به اعتبار اين است كه شئ واحد محال است متصف به انسان و لا انسان بشود . پس تا مرحلهء تصديق پيش نيايد هيچكدام از تقابلها معنى ندارد . ايشان يك حاشيهء مختصرى هم در آنجا دارند كه به حسب ظاهر درست نيست و محتملا ناشى از غلط نسخهء اسفار ايشان است . مرحوم آخوند كه تقابل را از اقسام تغاير مىداند ، يك قيدى مىكند و مىگويد : شرطش اين است كه متقابلين دو نوعى باشند كه نه