مقدس بداند ، در صورتى كه معيار « مقدس بودن » گذشته بودن نيست ، بلكه اين همان چيزى است كه ما آن را « تقليد » مىناميم .
عامل ديگرى كه سبب ايستايى جامعه مىشود اين است كه طبقهاى در يك جامعهاى پيدا مىشوند كه از وضع موجود سود مىبرند و اگر وضع موجود تغيير كند به زيان آنهاست ، به سود جامعه است ولى به زيان آنهاست . اينها مبارزه مىكنند و جلوى حركت جامعه را مىگيرند و احيانا آن طبقهء عوام سنتگرا را هم وسيله قرار مىدهند .
اين دو مطلب كه سبب توقف جامعه مىشود - يعنى دلبستگى به گذشته ، كه گذشته را از آن جهت كه گذشته است تقديس مىكند و قهرا نو را از آن جهت كه نو است تقبيح مىكند - در قرآن به آن اشاره شده است . راجع به مطلب اول كه زياد آمده است و تقريبا همه پيغمبران با اين حرف كه
« إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ »
« 1 » روبرو شدهاند . با اينكه برخورد امتها با پيغمبران ، مختلف بود و هر امتى با يك خصائص و فساد اخلاق مخصوص با پيغمبران روبرو شدهاند ، ولى يك امر مشتركى كه همه پيغمبران با آن روبرو شدهاند همان اصل تقليد است . مطلب دوم كه عكس اين وضع است ، رم كردن از جديد است ، كه اين هم وجود داشته و تازه را به دليل تازه بودن تقبيح مىكردند و با هر چيز جديدى مخالفند . بعضى اين حديث نبوى را كه راجع به احداث در دين است : « شرّ الامور محدثاتها » « 2 » به همه چيز تعميم مىدهند ، در صورتى كه مسلّما در اينجا نظر به بدعت است ، بدعت در دين . عدهاى ديگر بدعت را كه يك اصطلاح مذهبى است و نكوهيده بودنش هم به علت اين است كه در مورد تشريعات مذهبى است ، تعميم مىدهند و به هر امر تازهاى اطلاق مىكنند و مىگويند : بدعت خوب است ، چرا با بدعت مخالفت مىكنيد ؟ انسان بايد بدعتگزار ( يعنى نوآور ) باشد . ديگر فكر نمىكنند بدعتگزار در چه امرى ؟ امرى كه از صلاحيت شخص بيرون است ؟ مثلًا در دين ، يا شخص غير متخصص در غير موارد صلاحيت خودش ؟ اينها كه معقول نيست . شخص ناوارد در پزشكى اگر بخواهد در طبابت بدعت ايجاد كند هزاران نفر را خواهد كشت .
هامش
( 1 ) . زخرف 23 .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 77 / ص 115 .