دنيا هست . از همين « توينبى » معروف نقل مىكنند كه اول آمد و تمدنها را به سى و سه تمدن تقسيم كرد كه يكى از آنها تمدن اسلامى بود . بعد مهمترين آنها را در ده تمدن آورد كه باز هم اسلام يكى از آنها بود . در نهايت امر از آنها سه تا پنج تمدن را انتخاب كرده كه يكى از آنها تمدن اسلامى است .
ملاك اينكه ما يك تمدن را التقاطى بدانيم - يعنى ماهيت جداگانه برايش قائل نباشيم - يا اصيل بدانيم چيست ؟ هيچ تمدنى نيست كه از تمدنهاى ديگر استفاده نكرده باشد ولى استفاده كردنها دو جور است . يك تمدن كه استفاده مىكند مثل بعضى از طلبههاست كه همهء معلوماتش محفوظاتى است كه از اين و آن گرفته است ، ولى يك تمدن ديگر خودش مثل يك موجود زندهاى است كه از مواد موجود تغذيه مىكند ، ممكن است از هزار ماده تغذيه كند ولى بالاخره خودش حيات مستقل دارد و از مواد بيرونى به عنوان مادهء غذايى استفاده مىكند نه اينكه مجموع آنها را كنار هم گذاشته و اسمش شده تمدن ؛ و اين اختلاف در كيفيت استفاده ، بستگى دارد به روح تمدنها . اگر روح تمدنى با تمدنهاى ديگر تفاوت داشته باشد ماهيت جداگانهاى دارد و اگر نه ، نه . در مورد روح تمدنها گفتهاند مثلًا تمدن يونانى يك تمدن عقلى است يعنى بيشتر به فلسفه بستگى دارد ، به هر قسمتش نگاه كنيد بالاخره به فلسفه ختم مىشود . تمدن اسلامى را تمدن مذهبى و معنوى مىدانند . تمدن روم را تمدن هنرى ، و همچنين .
خلاصه اينكه يكى از عواملى كه اگر نبود جامعه ايستا مىشد يعنى حركتش خيلى كند بود ، استفاده از فرهنگى ديگر است . پس اگر يك ملتى در شرايط اقليمىاى قرار بگيرد كه رابطهاش با جاهاى ديگر بريده باشد خواه ناخواه آن جامعه ايستا مىشود .
البته استفادهء تمدنها از يكديگر به يك نحو و با يك سرعت معين نيست ، بعضيها خيلى سريعتر و به طور دقيقتر از تمدنهاى ديگر مىگيرند و بعضى كندتر و به طور ناقص و نارسا ، و اين به آمادگى جامعهها مربوط مىشود . در اخذ تمدن هزاران آمادگى لازم است . در بعضى تمدنها اين آمادگى زياد است و در بعضى ديگر كمتر ، مثل مقايسهاى كه بين ايران و ژاپن مىكنند ، مىگويند ايران و ژاپن همزمان قدم به مرحلهء اقتباس تمدن اروپايى گذاشتند ولى ژاپنيها خيلى سريع اقتباس كردند و ايرانيها نه .
پس يك علت ايستايى ممكن است ( به قول اينها ) تراوش فرهنگى نداشتن و به
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 804
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٨٠٤