در مقام اعتبار را مىگويد براى هميشه صادق است . ما بنا بر حرفهاى خودمان مىگوييم اگر انديشه خودش متغير باشد خود آن معتبر هم تغيير مىكند ، نمىتواند « زيد قائم يوم الجمعه » به آن نحوى كه ديروز تصور شده است ، امروز هم به همان نحو در ذهن باشد ، اساساً عوض مىشود و چيز ديگرى مىشود . ولى اينها اين حرف را نمىزنند .
اين ، حرفى بود كه در بحث جاودانگى حقيقت مطرح شد . در باب اخلاق هم ممكن است انسان اين خدشه را به آنها بكند كه : گيرم ما قائل به فلسفهء « شدن » شديم ، معنايش اين است كه واقعيتها تغيير مىكند ، [ اما ] اخلاق و احكام يك سلسله دستورها هستند و دستور امرى است اعتبارى و قراردادى ، و متغير بودن واقعيت موجب نمىشود كه اين امر اعتبارى هم متغير باشد . در مقالهء « ختم نبوت » گفتيم كه اگر كسى بگويد « همه چيز در تغيير است ، بنابراين ختم نبوت و دستور جاويد معنى ندارد » جوابش اين است كه نه ، اينكه واقعيت متغير است ، لازمهاش اين نيست كه دستور هم متغير باشد ، چون دستور يك امر قراردادى است و قانون تغيير واقعيتها شامل آن نمىشود . پس اين حرف كه فلسفهء شدن مقتضى جاودان نبودن اخلاق است ، حرف درستى نيست ، ولى در عين حال به بيان ديگر مطلب را مىتوان توجيه كرد و آن اينكه بگويند هر دستورى ، چه اخلاقى و چه غير اخلاقى ، مبتنى بر يك سلسله مصالح است ، همان حرفى كه متكلمين گفتهاند و اصوليون هم دنبال كردهاند كه « الواجبات الشرعية الطاف فى الواجبات العقليه » يا به تعبير مرحوم آقاى نائينى مصالح و مفاسد در سلسلهء علل احكام قرار مىگيرند ؛ احكام ، اين بايدها و نبايدها براى رسيدن به آن مصلحتهاست ، لهذا تابع مصالح و مفاسد هستند ، مانند هر معلولى كه تابع علت مىباشد . مصالح ، امور واقعى هستند ، وضع ثابتى نمىتوانند داشته باشند ، و وقتى آنها متغير بودند اينها هم بايد متغير باشند . اين اشكال طبق اين بيان صورت ديگرى پيدا مىكند . البته ممكن است مطلب به بيانهاى ديگرى هم طرح شود ، ولى بهترين بيانش همين است كه ذكر شد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 707
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧٠٧