3 . جاودانگى اصول اخلاقى
يكى از بحثهاى مهم كه از بحث جاودانگى حقيقت مهمتر است بحث جاودانگى اخلاق و اصول اخلاقى است . از حرفهاى بسيار رايج و مسلّم امروز مسألهء نسبى بودن اخلاق است « 1 » ، به اين معنى كه اخلاق يك مسألهء نسبى است و ما هيچ اخلاق دائم و جاودانهاى نداريم ، يك چيز ممكن است در يك زمان اخلاق باشد و در زمان ديگر ضد اخلاق ، پس اخلاق به شرايط و اوضاع و احوال خاص بستگى دارد و معنى ندارد كه يك دستور اخلاقى كه در چند هزار سال پيش داده شده است مطلق باشد و لازم باشد كه مردم در همهء زمانها به آن عمل كنند . البته در اين مسأله همهشان متفقند ، منتها ماركسيستها به يك شكل آن را مطرح مىكنند و ديگران به شكل ديگر . به عقيدهء ماركسيستها بنابر فلسفهء « بودن » اخلاق جاودان است و يك اصل اخلاقى براى هميشه صحيح است ولى بنابر فلسفهء « شدن » اخلاق ارزش موقت و نسبى دارد ، در يك زمان محدود معتبر است و در زمان ديگر غير معتبر .
هامش
( 1 ) . به طور كلى كليت و اطلاق و دوام با ذوق امروزيها خوشايند نيست . آنها با كليت و اطلاق و دوام مخالفند و بلكه [ بطلان ] اينها در نزد آنها به صورت يك سلسله اصول موضوعه درآمده است ، مثلًا براى باطل بودن يك سخن يا نظريه كافى است كه بگويند فلان حرف تو بوى اطلاق مىدهد و تو مطلقگرا هستى يا تو كلىگرا هستى ( و همچنين در مورد دوام و ثبات ) .