[ جبرا ] انجام مىگيرد و انسان نقشى در اين مورد ندارد . اما ماركسيستها در عين اينكه به اصل حتميت و جبر تاريخى معتقدند هرگز نمىخواهند بپذيرند كه در فلسفهء ما اختيار و آزادى نقشى ندارند . به خود ماركس هم اعتراض شده و از او سؤال شده است [ كه حتميت و جبر تاريخى چگونه با اختيار و آزادى انسان سازگار است ؟ ] و ماركس و انگلس هر دو اختيار را توجيه كردهاند ولى به نحوى توجيه كردهاند كه با حتميت تاريخى كه خودشان قائل هستند منافات نداشته باشد ، و ما بعدا روى آن بحث مىكنيم .
آندره پىيتر نيز در آخرين قسمت از بخش مربوط به مادىگرايى تاريخى ، تحت عنوان « مبارزات طبقاتى » به بحث دربارهء طبقات و مبارزات طبقاتى پرداخته و در پايان مسألهء « چگونه بايد در اين راه كوشش كرد ؟ » را مطرح كرده كه البته روش منطقى اين بود كه اول اين سؤال را مطرح مىكرد كه آيا جايى براى اين كوشش هست يا نه و بعد اين سؤال مطرح مىشد كه اگر جايى براى اين كوشش هست چگونه بايد كوشش كرد ؟ و سپس اين سؤال را مطرح كرده كه « چگونه مىتوان به يارى اين تحول تاريخى آمد ؟ » ( كه اين همان « امر بين الامرين » ماركس است كه بعدا دربارهء آن سخن خواهد گفت ) ؛ يعنى تحول تاريخى به هر حال رخ مىدهد و با آن نمىشود مبارزه كرد و جلويش را گرفت ، نه انسان آن را به وجود مىآورد و نه مىتواند جلويش را بگيرد ، ولى به نوع خاصى مىتواند به قول اينها به يارى آن بيايد ، همچنانكه مىتواند با آن مبارزه كند و خودش را فانى كند . لهذا تعبيرش اين است كه « چگونه مىتوان به يارى اين تحول تاريخى آمد ؟ » و سپس مىگويد : « همهء اين سؤالها به مسألهء عمل و تعهد مربوط مىشود ، يعنى به چيزى كه ماركس به دنبال فوئرباخ آن را « پراكسيس » ناميد » . پس پراكسيس يعنى عمل و تعهد ، البته نه مطلق عمل . در اينجا بايد اصطلاح خاص فوئرباخ و ماركس را در مورد اين تعبير درك كرد .
« پراكسيس » به طورى كه مىگويند مثل اكثر لغات فلسفهء جديد يك ريشهء يونانى دارد و به معناى عمل است در صورتى كه خود ، مقصد براى خود باشد ، نه عملى كه مقدمهء يك عمل ديگر است . ولى در اصطلاح ماركس و فوئرباخ پراكسيس يك مفهوم خاص دارد . عجالتا ما آن را به همان معنى عمل و تعهد به كار مىبريم ولى بحث را از يك نقطهء دورترى شروع مىكنيم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 640
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٤٠