انسان است . از يك طرف انسان بالقوه خلق شده است و از طرف ديگر انسان بالقوهترين موجوداتى است ( لااقل در مقابل نباتات و حيوانات ) كه به اين عالم مىآيد . ساير حيوانات همانطور كه از نظر تجهيزات بدنى بالفعل به دنيا مىآيند ، از نظر روحى هم بالفعل به دنيا مىآيند ؛ ساخته شده و پرداخته شده به دنيا مىآيند . گربه ، گربه به دنيا مىآيد و سگ ، سگ . گربه با غرائز گربگى به دنيا مىآيد و سگ با غرائز سگى . ديگر هيچ گربهاى سگ نمىشود و هيچ سگى هم گربه نمىشود . اما انسان يك موجود بىخصلت ( بالقوه ) به دنيا مىآيد و روحش يك دنيا از بدنش تأخر دارد ، يعنى انسان در دنيا از نظر روحى آن مرحلهاى را طى مىكند كه چنين در رحم مادر طى مىكند ، يعنى روح انسان اگرچه خلقتش در رحم آغاز مىشود ولى در دنيا در حال خلق شدن است و خلق شدنش ادامه دارد ، بلكه غالب در مورد انسان اين است كه به وسيلهء خودش خلق مىشود ، خودش خودش را مىآفريند ، يعنى آزادى و انتخاب و اختيار خود انسان است كه او را خلق مىكند ، به اختيار و آزادى هم راه خود را طى مىكند ، و از هر راهى هم كه برود با يك طرز خاص خودش را مىسازد و يك سنخ روح بر او حاكم است و از اين جهت تا حدى حق با اگزيستانسياليست هاست كه به يك نوع اصالت وجود ( به اصطلاح خودشان ) قائلند و مىگويند انسان وجودش بر ماهيتش تقدم دارد و اين خودش است كه به خودش ماهيت مىبخشد . از اين جهت حق با آنهاست . و وقتى فرد انسان چنين بود جامعه همچنين است و ما نمىتوانيم براى جامعه انسانى يك روح ساخته و پرداخته شدهء غير قابل تغيير در نظر بگيريم و بگوييم روحش مثلًا اقتصاد است . اين جنبهء جامعهشناسى انسان نمىتواند از نظر ماهوى با وضع روانشناسى و فلسفى او متفاوت باشد ؛ از نظر فلسفى و روانى ، خود بخشندهء ماهيت به خود باشد و اما از جنبهء جامعهشناسى بدون اختيار او ماهيتش تعيين شده باشد .
قبلًا از زبان آندره پىيتر خوانديم كه : « مادىگرايى تاريخى در عين حال يك برداشت اقتصادى از تاريخ و يك برداشت تاريخى از اقتصاد است » . اكنون ما اين مطلب را بر اين تعريف مىافزاييم كه : « مادىگرايى تاريخى يك برداشت اقتصادى از انسان و يك برداشت تاريخى از انسان است بدون اينكه برداشت انسانى از اقتصاد و تاريخ باشد » . مسأله مهم همين است و تفاوت ما با ماركسيستها نيز در اين جهت است كه ما چون براى انسان شخصيت و اصالت و فطرت قائل هستيم لذا برداشتى انسانى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 629
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٢٩