تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
اگر گفته شود از نظر اسلام كه قوانين كلى و يكنواخت براى تاريخ همهء جامعه‌ها ذكر مىكند ، جامعه‌ها داراى يك سنخ روح تلقى شده‌اند ، جواب اين است كه اين طور نيست . بدون شك وجوه مشابهت كلى در عين اختلاف صنفى ميان جوامع هست . نظر اسلام بر وجوه مشترك است ، نظير وجوه مشترك همهء نژادها در عين اختلاف آنها كه مثلًا يهوديها زيربناى روحيه‌شان پول و اقتصاد است . ماركس كه اين حرف را زد و گفت اقتصاد زيربناست ، تنها روى تاريخ اروپا مطالعه كرده بود و از تاريخ آسيا به كلى بىخبر بود ، با يك سلسله فرضيات يك فلسفه‌اى براى تاريخ به طور كلى آورد ( به همان شكل دوره‌هاى پنجگانهء معروف : دورهء اشتراكى اول ، دورهء شكار ، دورهء كشاورزى ، دورهء فئودالى و سپس دورهء سرمايه‌دارى و بورژوازى و بعد هم دورهء كمونيستى ) ، بعدها در اواخر عمر خود فهميد كه اين بافته‌ها با تاريخ آسيا وفق نمىدهد ، لذا نظرياتش را تعديل كرد و كتاب وجه توليد آسيايى را نوشت ولى از بس كه شاگردانش را با افكار قالبى و كوركورانه بار آورده بود آنها حاضر نبودند كه خلاف آراء سابق را حتى از خودش بپذيرند ، لذا ماركس به آنها مىگفت من به اندازهء شما ماركسيست نيستم ، يعنى من از حرفهاى اولم ( تا حدودى ) برگشتم . به هر حال غرض اين است كه نمىشود اين جور قالبى درباره بشر قضاوت كرد ، نه دربارهء فرد بشر و نه دربارهء جامعه بشرى . از مختصات انسان اين است كه تحت نوع واحد درنمىآيد . صدر المتألهين حرفش همين است كه اشياء در حال حركت تحت نوع واحد نيستند مخصوصاً انسان كه هر فردى از افراد آن يك نوع است ، بلكه هر فردى در حالات مختلف به تنهايى يك نوع است و اين راز بزرگى دارد كه بعداً در فلسفهء پراكسيس و بعد از آن در بحث « از خود بيگانگى » روى مبانى اسلامى از آن سخن خواهيم گفت و بحثى است بسيار لطيف . هر فردى از انسان حكمى دارد و راز اين مطلب در عقل و اراده و اختيار و آزادى
هامش
مثلًا دربارهء تاريخ اسلام و پيدايش اسلام باز اين حرفها را پيش مىكشند كه وضع اقتصادى جامعه فلان جور بوده و برده‌ها نزديك بود شورش كنند و فلان ، لذا سرمايه‌دارها به فكر افتادند جلوى اين شورش را بگيرند و لذا دين اسلام در اين شرايط به وجود آمد ، يعنى سرمايه‌دارها و برده‌دارها آن را به وجود آوردند . اما بعد كه با يك واقعيت واضح خيلى عينى مواجه مىشوند كه اگر چنين بود پس چرا برده‌ها طرفدار اسلام بودند و سرمايه‌دارها مخالف ، مىگويند سرمايه‌دارها خودشان نمىفهميدند كه به نفعشان است ! ! !