حاكم بر اين دگرگونىگرايى همان قانون معروف تغيير يافتن كميت به كيفيت است كه هگل نيز به آن پىبرده بود اما اكنون به گونهاى مادى و تعميم يافته مطرح مىشود .
قانون مزبور را مىتوان اين طور خلاصه كرد : هر چيز پس از رسيدن به درجهاى از تحول به چيزى ديگر تبديل مىشود . پس از رسيدن به درجهاى از حرارت ، آب به بخار تبديل مىشود ( مثال از هگل ، تكرار آن از انگلس ) . همچنين پيشهور پس از رسيدن به سرمايهء معيّنى تبديل به سرمايهدار مىشود ( مثال از ماركس ) و حكومت عامّهء بورژوازى وقتى به عواقب افراطى برابر خواهى دچار شد ، به قول لنين به حكومت عامّهء پرولترى مبدّل مىشود .
اما در هر مرحله ، قوانين حاكم بر شئ يا نهاد نيز به طور قاطع تغيير مىكند . قوانين گازها با قوانين حاكم بر مايعات متفاوت است و قوانين مربوط به پيشهورى نيز با قوانين مربوط به سرمايهدارى و غيره . . .
از همين جاست كه تفاوت ميان تحول و انقلاب آشكار مىشود . اولى فقط جنبهء كمّى دارد و دومى جنبهء كيفى ، اما گذر از كمّى مستلزم عبور از آستانهء بخصوص است و توالى چنين جهشهايى است كه زندگى كائنات و تاريخ جوامع را مىسازد . » « 1 »
توضيح عبارات فوق قبلًا گذشت ، تنها مطلبى كه بايد دربارهء آن توضيح داده شود فرق ميان تحول و انقلاب است : تحول ، مطلق دگرگونى و تغيير است . تغييرات تدريجى ، تغييرات كمّى ، همهء اينها تحول است ؛ ولى انقلاب عبارت از همان تبديل به كيفيت و تغيير ماهيت دادن است ، و لهذا اينها مخالف تحول و طرفدار انقلابند ، يعنى مخالف تغييرهاى تدريجى و طرفدار انقلاب هستند ، به اين معنى كه تحول تدريجى را هم به عنوان مقدمهاى براى انقلاب قبول مىكنند ؛ مىگويند : اين تغييرات تدريجى هر چه پيدا بشود ارزش ندارد و جامعه را به كمال نمىرساند ، جامعه آنوقت به كمال مىرسد كه از اين مرحله بگذرد و وارد مرحلهء جديد بشود . به همين دليل اينها با اصلاحات مثل بيمارستان ساختن و دار الايتام ساختن و نظاير اين كارها مخالفند . هرچند كه اصلاحات در جهت بهبود وضع هم باشد ، ولى چون مانع انقلاب مىشود ، با آن مخالف هستند ، براى اينكه آن بغضها ، آن كينهها ، آن خشونتها فرو مىنشيند . بنابراين مردم بايد هرچه بيشتر محروميت بكشند تا نارضايى از وضع موجود بالا بگيرد
هامش
( 1 ) . ماركس و ماركسيسم ، ص 28 و 29 .