كيفى پيدا مىشود و آب تبديل به بخار مىشود . معناى اين وضع اين است كه در مراحل اوليه ، آب در يك صفت از صفات خودش ( حرارت ) تغيير كمّى مىكرد و به تعبير خودمان حركت كمّى مىكرد ولى يك مرتبه به مرحلهاى رسيد كه تبديل به بخار شد و ماهيتش عوض شد . اينجا كه ماهيتش عوض مىشود يعنى طبيعت با ماهيت ديگرى در سطح بالاترى قرار مىگيرد . البته اگر ايراد بگيريم كه به چه دليل بخار از آب بالاتر است ، اينها دليل ندارند و جوابى نمىتوانند بدهند .
مثالى كه ماركس ذكر كرده اين است كه چگونه يك پيشهور تبديل به يك سرمايهدار مىشود ؛ مىگويد : ماهيت پيشهور با ماهيت سرمايهدار دو ماهيت است ، چون سرمايه به انسان يك نوع فكر ، يك نوع روح ، يك نوع شخصيت مىدهد و پيشهورى نوعى ديگر .
مىگويد پيشهور در ابتدا پيشهور است ولى كمكم رشد مىكند و رشد مىكند تا به مرحلهاى مىرسد كه ديگر نمىتواند پيشهور باشد و بايد به صورت يك سرمايهدار دربيايد ؛ يعنى كسى كه از كارگرها به صورت دسته جمعى استفاده مىكند و ديگر دكان و كاسبى و اينها به دردش نمىخورد ، همه اينها را رها مىكند و به صورت سرمايهدار درمىآيد و ماهيت او را پيدا مىكند .
لنين مثال ديگرى مىزند ، مىگويد : « حكومت بورژوازى وقتى به عواقب افراطى خود مىرسد تبديل به حكومت پرولتاريا مىشود » . حكومت بورژوازى كه به اصطلاح همان حكومت كاسب كارهاست در نقطهء مقابل حكومت فئودالى است ، و اينها معتقدند كه از نظر تاريخ اروپا دورهء فئودالى قبل از دورهء بورژوازى است ، و البته بعد به همهء جهان تعميم مىدهند .
دوران بورژوازى يك نوع آزادى و دموكراسى را اقتضا دارد ، ولى همين آزادى و دموكراسى رو به شدت مىرود و بيشتر مىشود ، به آن آخرين حد افراطى خودش كه مىرسد ديگر غير قابل بقاست و به حكومت پرولتاريا تبديل مىشود كه حكومت كمونيستى باشد ( كه بدترين حكومتهاى استبدادى است ) . و اينك به سخن آندره پىيتر توجه كنيم :
« حال اين توضيح باقى است كه چرا و چگونه اين دگرديسى عظيم در جهت خوش بينانهء يك صعود دائمى انجام مىشود ؟ پاسخى كه براى اين سؤال پيشنهاد مىشود نظريهء تبدل انواع به صورت پيشروى يا جهشهاى پىدرپى است . اصل
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 574
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٧٤